نمایش دادن همه 2 نتیجه

نمایش سایدبار
نمایش 9 24 36
-20%
کد 82
بستن

کد 82

۹,۵۰۰ تومان ۷,۶۰۰ تومان

کد 82 --- خاطرات و زندگینامه شهیده نجمه قاسم پور

مشخصات شهید نجمه قاسم پور

*نام و نام خانوادگی : نجمه قاسم پور

*نام پدر : ماشاءالله

*محل تولد : شیراز

*تاریخ ولادت : ۱۳۵۷/۱۲/۱۱

*تاریخ شهادت : ۱۳۸۷/۰۱/۲۴

*محل شهادت :  حسینیه کانون رهپویان وصال، شیراز

*نحوه شهادت :  انفجار بمب حین مراسم عزاداری توسط تروریست ها

*مدت عمر : ۳۰ سـال

*محل مزار : دارالمرحمه شیراز

*کتاب مربوط به این شهید: کد 82

کد 82 --- خاطرات و زندگینامه شهیده نجمه قاسم پور

نجمه قاسم‌پور جمعه 12 اسفند1357 کمی‌قبل از اذان ظهر در شیراز به دنیا آمد. نامش را بخاطر ارادت خانواده اش به خاندان اهل بیت هم‌نام با نام مبارک مادر امام رضا (علیه السلام) نجمه نهادند؛ که بعدها جزو شیفتگان این بارگاه گردید. در بحبوحه انقلاب و تظاهرات، نجمه با عشق به نماز و شهدا بزرگ شد و روز به روز سعی می‌کرد عشق به عبودیت و شهادت را در خود رشد دهد. از همان کودکی حیا در او دیده می‌شد و هر چه می‌گذشت حساسیتش به این امر بیشتر می‌شد. نجمه پس از اتمام دروس متوسطه، دیپلم خود را گرفت، تصمیم او بعد از اتمام دوره متوسطه بر این شد که به دانشگاه علوم قرآنی غدیر برود تا عطش تمام‌نشدنی روحش را با کلام وحی در رشته امام‌شناسی برطرف کند. او از اعضای ثابت جلسات کانون فرهنگی رهپویان وصال بود که بعد از گذشت اندک زمانی وارد کادر و مجموعه انتظامات شد. او مزد خادمی خود را در 24 فروردین1387 پس از بازگشت از مشهد و دریافت مهر قبولی از امام رئوف بر اثر حادثه بمب‌گذاری گروه تروریستی تندر در حسینیه سیدالشهداء واقع در شیراز به دست اربابش دریافت کرد و به فیض شهادت نائل آمد.

سخن رهبری در خصوص حادثه انفجار شیراز

بسم الله الرحمن الرحيم

حادثه غم انگیز و تأسف بار در کانون رهپویان وصال که به پرواز شهادت گونه ی جمعی از شیفتگان وصال دوست و زحمی شدن جمعی بیشتر انجامید ، این جانب را مصیبت زده کرد.

تسلای من به عزاداران این حادثه تلخ و نیز به آسیب دیدگان و عده پاداش الهی به صابران است که فرمود : اولئک عليهم صلوات من ربهم و رحمه. از خداوند متعال صبر و سکینه برای دلهای مصسبت دیده ، رحمت و غفران برای عزیزان در گذشته و شفای عاجل برای مجروحان مسألت می کنم و از مسئولان می خواهم که وظایف خود در پیگیری این حادثه را با اتقان و سرعت لازم انجام دهند.

والسلام على عباد الله الصالحين

سید علی خامنه ای - ۲۶ / فروردین ۱۳۸۷

تشییع پیکر شهیده نجمه قاسم پور

تشییع-پیکر-شهید-نجمه

خواهر شهیده نجمه قاسم پور

خواهر-شهید-قاسم-پور
-20%
قصه ی دخترای خوب
بستن

قصه ی دخترای خوب (4 جلدی)

۲۶,۰۰۰ تومان ۲۰,۸۰۰ تومان

قصه ی دخترای خوب (4 جلدی) --- محسن بغلانی

مجموعه "قصه ی دخترای خوب" به معرفی دختران و زنان غیور و با همت می پردازد که با ایثار و فداکاری مثال زدنی در راه حفظ اسلام و انقلاب، این گنجینه و میراث ارزشمند نبوی و ولایی، از جان شیرین خود گذشتند که همچون مقتدایشان حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها و خانم زینب کبری سلام الله علیها ایستادگی کردند. این مجموعه شامل چهار جلد می باشد. هرکدام با عناوین مختلفی به شناساندن این گوهرهای ارزشمند می پردازد.

جلد اول: متولد مهر

قصه ی دخترای خوب

شهیده محبوبه دانش آشتیانی

سخت کوش و ساده پوش

یک روز وقتی محبوبه در حال آموزش روخوانی قرآن بود ، دخترکی وارد کلاس شد و سلام کرد . محبوبه با چهره ای گشاده و متبسم ، پاسخ سلامش را داد و با محبت ، به او خوش آمد گفت . محبت محبوبه چنان وجود دخترک را ، که نامش معصومه بود ، گرم کرد ، که با خود گفت : شاید خانم معلم منو می شناسه ! شاید هم چون من به مدرسه ی حاج آقا فومنی میرم و حاج آقا منو به حاج آقای غروی معرفی کرده ، خانم معلم با من مهربونه .

معصومه از رفتار خانم معلم خیلی خوشش آمده بود ، معلمش چهره ای زیبا و مليح داشت. با آن که جوان بود ، ولی با وقار و متانتش ، به شدت شاگردان را تحت تاثیر قرار می داد . مدتی که گذشت ، معصومه دید معلمش با همه ی بچه های مهربان است . او با دیدن شیرینی بیان ، ملاحت چهره و متانت معلم جوانش ، مجذوب وی شده بود ... کلاس تمام شد ، بچه ها موقع بیرون رفتن از کلاس ، با صمیمیتی معصومانه به او می گفتند : خداحافظ محبوبه خانم ! و او با محبت ، پاسخ آنها را می داد .

آن روز معلم کنار معصومه رفت ، که در حال جمع کردن وسایلش بود . از او گفت : معصومه پرسید : خب عزیزم اسم شما چیه ؟ دخترک با خوشحالی معصومه. خانم معلم گفت : چه جالب ! اسم ما دو تا شبیه همه . اسم منم محبوبه اس . امیدوارم بتونم دوست خوبی برات باشم . و گفت : خانم معلم شما تو محله ی ما زندگی می کنین ؟ شاید معصومه می خواست با این سؤال ، علت محبت و برخورد خوب محبوبه را با خود بداند ..

محبوبه جواب داد : نه عزیزم ، خونه ی ما قیطریه اس.

معصومه گغت: پس خونه ی شما باید خیلی دور باشه ؟

گفت : آره خیلی دوره . ولی من با اتوبوس میام و میرم صحبت معصومه با محبوبه خانم کمی طول کشید . او از هم صحبتی با خانم معلم لذت می برد و در کنارش احساس آرامش می کرد . وقتی محبوبه خانم می خواست به خانه برود ، خورشید در حال غروب کردن بود . خاطره ی خوب برخورد محبوبه خانم با معصومه ، که حالا تا دهه پنجاه عمرش چیزی نماند محبوبه نمانده هنوز در خاطر او باقی است .