نمایش 253–264 از 267 نتیجه

نمایش سایدبار
نمایش 9 24 36
-15%
بی قرار
بستن

بی قرار

۱۱,۹۰۰ تومان

بی قرار --- زندگی نامه و خاطرات سردار شهید حاج جعفر جنگروی

مشخصات شهید حاج جعفر جنگرودی

*نام و نام خانوادگی: جعفر جنگرودی

*نام پدر: حاج احمد

*محل تولد : فریدن ، اصفهان

*تاریخ ولادت: ۱۳۳۳/۴/۹

*تاریخ شهادت : ۱۳۶۴/۱۱/۲۷

*محل شهادت: فاو

*نحوه شهادت: طی عملیات والفجر۸

*مدت عمر:  ۳۱ سـال

*محل مزار : گلزار شهدای بهشت زهرا تهران

*قطعه و ردیف و شماره مزار: ۲۶ - ۹۲ - ۵۱

*کتاب مربوط به این شهید:  بی قرار

 

بی قرار --- زندگی نامه و خاطرات سردار شهید حاج جعفر جنگروی

شهید جعفر جنگرودی متولد تیر ماه سال 1333 در شهر فریدن است و در یک سالگی به همراه خانواده به تهران آمدند. پدرش حاج احمد جنگرودی فردی زحمتکش بود. مادر این شهید بزرگوار از سادات و خیلی اهل دقت در حلال و حرام بود . هر لقمه ای را نمی خورد. وی یقین داشت که غذای آلوده و شُبه ناک در آینده ی کودک تاثیرگذار است. پسری بسیار تیزهوش و فهمیده بود. به کشتی علاقه داشت و صاحب مدال نقره در این رشته ورزشی نیز شده بود. در دوران نوجوانی و جوانی چه در مغازه که محل کارش بود و چه خارج از آن به مبارزه علیه رژیم استبداد پرداخت و از فعالان کمیته حفاظت و حراست از امام در زمان ورود ایشان بود.

وی با رشادت و قاطعیت تمام به سرکوب و دستگیری عوامل محرک عرب خوزستان و گروهک های ضد انقلاب کردستان پرداخت. وی 35 روز تحت سخت ترین شکنجه ها توسط آنان قرار گرفت و تا مرز شهادت پیش رفت. در کنار شهید جهان آرا، مأمور تأمین امنیت خرمشهر شد. همچنین به کشور های پاکستان، افغانستان و لیبی جهت شرکت در سمینارها سفر کرد.

اواخر سال 1360 ازدواج نمود و حاصل آن دو فرزند به نام های مهدیه و محمد حسین است. وی در تیر ماه ۱۳۶۱ در عملیات رمضان شرکت نمود و در این عملیّات به شدّت از ناحیه سر و صورت مجروح شد. او را میان شهدا با هواپیما به پشت جبهه منتقل کردند، که در هواپیما به هوش ‌آمد. مدتی در بیمارستان در مشهد بستری ‌شد و پس از آن به تهران منتقل شده و حدود هشت ماه نیز در تهران، در یک بیمارستان بستری شد. او یک چشم و یک گوشش را از دست داد و سمت راست صورتش نیز فلج گشت و ۱۵ بار مورد عمل جرّاحی قرار گرفت. پس از بهبودی مختصر، سریع خود را به جبهه رساند و در عملیات والفجر مقدماتی شرکت کرد. در سال ۱۳۶۳ همراه همسرش برای زیارت کعبه به حج مشرف شد و پس از بازگشت از حج، به لشکر سیّدالشهدا رفت و به عنوان جانشین لشکر انجام وظیفه کرد.

شهید حاج جعفر جنگرودی پس از ماهها مجاهدت و ایثارگری، در عملیات والفجر ۸ در منطقه عملیاتی فاو در روز ۲۷ بهمن ۱۳۶۴ در سن ۳۱ سالگی بر اثر اصابت ترکش، به درجه رفیع شهادت نائل آمد. و به برادران شهیدش علی و مسعود پیوست.

وصیتنامه شهید جعفر جنگروی

حاج جعفر دست به قلم خوبی داشت . قبل از سفر حج وصیتنامه نوشت . چند متن کوتاه هم از ایشان به جا مانده است . اما اصل وصیت نامه ایشان که قبل از آخرین عملیات نوشته بود و طولانی نیز بوده مفقود شده است! در زیر چند متن از وصیتنامه ی حج و دست نوشته های حاجی انتخاب شده . «ومن يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقعه آجره علی الله . » یکی از وظایف حجاج در مقدمات حج این است که وصیت کنند ؛ زیرا مناسک حج قیامت عینی است . لذاست که باید حاجی خود را برای آن صحنه مهیا و تمام حساب و کتاب خویش را مکتوب کند . کعبه قبله و مطاف جانهای مردم است ، و تمام مسلمانان زندگی و مرگشان به سمت آن است . و آهنگ بسوی آن همان هجرت به سوی خداست . و اگر مرگی در این راه اتفاق افتد پاداش مهاجر الى الله را دارد. و اجر او را خدا شخصا تعهد فرموده. خداوند تبارک و تعالی به این جانب سعادتی بس بزرگ نصیب کرده که آن مشرف شدن به حج است . در همین رابطه مسائلی را که وظیفه یک مسلمان است ذیلا اظهار می دارم . از دار دنیا دو فرزند دارم به نامهای مهدیه و محمدحسین که باید دو سرباز فداکار اسلام وانقلاب اسلامی باشند . دوست دارم که آنها کنار پدر و مادرم زندگی کنند و ... حاج جعفر سپس درباره ی حق الناس ( طلبها و بدهکاریها ) صحبت کرد . سپس اضافه کرد : در خاتمه پدر و مادر عزیزم ، من هر چه دارم از شما دارم ، آن هم به واسطه ی لقمه حلالی است که پدرم به ما داد . و تو ای مادرم . به یاد ندارم که یک بار بدون روسری تو را دیده باشم . من تو را یکی از بهترین و فداکارترین مادرها میدانم . و شما ای برادران عزیزم . خدا به شما توفیق دهد که بیشتر و بهتر از قبل به اسلام خدمت کنید . و خداوند همیشه شما را در خط امام و انقلاب حفظ کند . ان شاء الله والسلام علیکم و رحمت الله بنده حقیر خدا جعفر جنگروی .

خدایا تو خود می دانی که بیشتر اوقات در فکر این هستم که توشه ای جهت آخرت کسب کنم ولی هر چه فکر می کنم بهتر از این نمی یابم که به سپاس نعمات بیکران خدا ، جان ناقابل خود که برای خودم گرانبهاترین سرمایه است را فدای راهت کنم . خدایا خود آگاهی که در شبهایی که خواب دوستانت ، یعنی شهدا را می بینم چقدر افسوس میخورم که نمی توانم خود را به قافله ی آن بزرگواران برسانم .

و در اوقاتی فکر می کنم آیا این نعمت بزرگ نصیب من درمانده هم خواهد شد یا نه ، در این مطلب می مانم . و فقط مجددا از آن شهدا می خواهم که به خوابم بیایند .

 

مزار شهید جعفر جنگروی

مزار شهید جنگرودی

شهید جعفر جنگروی در خدمت و حراست به حضرت امام خمینی (ره)

شهید جنگرودی
-20%
جاده امن هور
بستن

جاده امن هور

۱۷,۶۰۰ تومان

جاده امن هور --- نصرت الله محمودزاده

پیشگفتار

در حقیقت قصه خیبر بعد از عملیات بیت المقدس آغاز شد ؛ همان جا که بچه های خسته از سه عملیات طریق القدس ، فتح المبین و بیت المقدس به خرمشهر رسیدند ، اما هیچ پدافندی برای حفظ سرزمین های آزادشده نداشتند . اهمیت مهندسی در حالی فرماندهان جنگ را متوجه خود کرد که عراقی ها پس از بیت المقدس مهندسی را جدی گرفته بودند و در عملیات رمضان نشان دادند عبور از آن دژ مستحکم امکان پذیر نیست . فرماندهان مهندسی رزمی جهاد سازندگی در میان همان خاکریزهای مثلثی شکل متوجه شدند که چقدر از مهندسی عقب مانده اند . وقتی بعد از این عملیات به فکه و والفجر مقدماتی رفتند ، باز هم با دژهای نفوذناپذیر روبه رو شدند . در دل همین شکست بود که عملیاتی در منطقه هورالهویزه طراحی شد و نقطه عطف آن عبور از هورالهویزه وسيع و مهارنشدنی بود . خیلی ها عملیات در آب را تجربه نکرده بودند و از آب می ترسیدند . صدام با استحکامات مهندسی در لاک دفاعی فرو رفته بود و ایران هرچه هجوم می برد ، به در بسته می خورد ؛ فقط د هور بود که هنوز دست نخورده و بکر باقی مانده بود . فرماندهان مهندسی رزمی جهاد سازندگی درحالی که نمی توانستند آرایش مهندسی دشمن در محور شلمچه تا طلائیه را ندیده بگیرند ، با بکارگیری ترکیب علوم و فنون وارد جنگ آب شدند . شاید کسی باور نمی کرد پایان کار جهادگران به ساخن بزرگ ترین پل شناور سیزده کیلومتری و بزرگراه سیدالشهداء در دل هور منجر شود درواقع این عملیات نشان داد که جنگ زین پس روی پاشنه مهندسی می چرخد جادۂ امن هورا عظمت مهندسی در عملیات خیبر را دنبال کرده است. بهار ۱۳۹۸

شهید اسداللهی فرمانده مهندسی رزمی کربلا

  شهید-اسداللهی-فرمانده-مهندسی-رزمی-کربلا
-20%
خون نامه
بستن

خون نامه

۱۱,۲۰۰ تومان

خون نامه --- خاطرات شهید حمید هاشمی 

مشخصات شهید حمید هاشمی

*نام و نام خانوادگی: حمید هاشمی

*نام پدر : غلامعلی

*محل تولد : همدان

*تاریخ ولادت: ۱۳۴۵/۰۲/۱۵

*تاریخ شهادت : ۱۳۶۴/۰۲/۲۸

*محل شهادت: فاو

*نحوه شهادت: عملیات والفجر هشت جنگ تن به تن با تانک های بعثی

*مدت عمر: ۱۹ سـال

*محل مزار : گلزار شهدای همدان

*کتاب مربوط به این شهید: خون نامه

خون نامه --- خاطرات شهید هاشمی

شهید-حمید هاشمی

 شهید حمید هاشمی که هنوز به بیستمین بهار از زندگی اش نرسیده بود ، در یکی از خلوت های شبانه اش ، این گونه به شرح زندگی خویش می پردازد:

«با سپاس به درگاه ایزد متعال و رب توانا ، اینجانب حمید هاشمی ، در پانزدهم اردیبهشت سال ۱۳۴۵ در شهر همدان در خانواده ای مستضعف و در عین حال مستغنی از معنویت و روحانی زاده به دنیا آمدم . از دوران کودکی چیزی به یاد ندارم و چیز مهمی نیز از خانواده نشنیده ام . دوران تحصیل ابتدایی را در مدرسه ی باباطاهر پشت سر گذراندم. سال چهارم ابتدایی بودم که پدرم را از دست دادم و از وجود این نعمت بزرگ محروم شدم و نتوانستم استفاده ی چندانی از ایشان ببرم . پدرم کسبه ی بازار و فردی مؤمن و همیشه به یاد خدا و معاد بود و در زندگی اش ، به خود اجازه ی اینکه پا از گلیمش بیرون ببرد نداد . از راه حلال کسب می کرد و راه حرام را بر خود بسته بود . با وجود اینکه با سختی امرار معاش می نمود و ناراحتی مزاجی نیز داشت ، ولیکن به لقمه نان اندک خود عادت و قناعت کرد و به ما نیز حلال زندگی کردن را آموخت . ایشان عاشق ائمه اطهار (ع) بودند ... »

 
-20%
یا حسین یا خمین
بستن

یا حسین یا خمین

۱۳,۶۰۰ تومان

یا حسین یا خمین --- خاطرات و زندگی نامه سردار شهید محمد حسین ساعدی

فرمانده گروهان در‏ پنجوین

مشخصات شهید محمد حسین ساعدی

*نام و نام خانوادگی: محمد حسین ساعدی

*نام پدر : عبدالحسین

*محل تولد : روستای امیریه از توابع شهرستان خمین

*تاریخ ولادت: ۱۳۳۹/۰۴/۰۳

*تاریخ شهادت : ۱۳۶۲/۰۸/۱۴

*محل شهادت: عراق منطقه فاو

*نحوه شهادت: اصابت ترکش به سر و کمر

*مدت عمر: ۲۳ سـال

*محل مزار : گلزار شهدای خمین

*کتاب مربوط به این شهید: یا حسین یا خمین

یا حسین یا خمین --- خاطرات و زندگی نامه سردار شهید محمد حسین ساعدی

شهید-ساعدی

شهید محمدحسین ساعدی در سوم تیر 1339، در‏ روستای امیریه از توابع شهرستان خمین به دنیا آمد. پدرش محمد، گچکار بود ‏و مادرش جهان بی بی نام داشت. تا اول راهنمایی در‏س خواند. سال 1358 ‏ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. چهاردهم آبان 1362،  با سمت فرمانده گروهان در‏ پنجوین عراق بر اثر اصابت ترکش به سر و کمر، شهید شد. مزار او در شهرستان زادگاهش واقع است.

وصیت نامه سردار شهید محمد حسین ساعدی

سم الله الرحمان الرحيم

ربنا اننا سمعنا مناديا ينادی للایمان آن امنوا بربكم فانا

پروردگار به درستی که ما شنیدیم ندا کننده ای را که ندا می کرد می ایمان ، که ایمان بیاورید به پروردگارتان ، پس ایمان آوردیم .

آزری پروردگارا ، این آخرین ذخیره خودت ، این بت شکن زمان رگمرد جهان بشریت ، و این اسوه تقوا و فضیلت ، و این بزرگ انسانیت و این دلسوخته په اسلام و مسلمین و دشمن مستکبرین امید مستضعفین یعنی روح خدا ، خمینی عزیز نیز صدا در داد و ملت ایران را از زیر ستم ابرقدرت های کثیف به طرف حق دعوت کرد ما هم صدای دلنواز این منادی را شنیدیم که می گفت : ای انسانی که در خواب غفلت فرو رفته ای ، بیدار شو و به سوى الله حرکت کن که تو می توانی . ما هم با جان و دل لبیک گفتیم . به طرف این صدا رفتیم و ما را به سوی تو هدایت کرد . ای الله ، ما از ظلمت به سوی نور حرکت کردیم . خدا را شکر ، خدا را شکر ، خدا را شکر . و این نور از طرف جبهه ها طلوع کرده است دارد به تمام دنیا نور افشانی می کند و جهان را از نور و بوی عطر یر کرد است که تمامی جهان کفر در این مانده است که این نور از کت و این عطر از چیست ؟ که درک نکرده اند و درک نخواهند کرد . این نور از پیشانی رزمندگان است که در دل شب از سنگر بیرون می آیند و با تمام وجود در خدا غرق می شوند . آن چنان که در شب های سرد زمستانی ، وقتی در نیمه شب به سجده می روند ، برای نماز صبح از سجده بر می خیزند . آنچنان در سجده گریه می کنند که این نفس ها به شماره می افتد . این نفس های آنان به بهترین عطر تبدیل می شود با سلام و درود به امام زمان ( عج ) و نائب برحقش و با سلام بر تمامی شهیدان راه حق و با درود به رزمندگان اسلام . امام حسین ع فرمود هيهات راهم را خوب می شناسم که حق است و به « الله » منتهی می شود راه دشمن را هم شناخته ام که باطل است و به شیطان می رسد . دیگر می توانم ساکت بمانم تا دشمن به حریم اسلامی ما تجاوز کند . برادران عزیز ! توجه داشته باشید که شرکت در این جنگ ، لیاقت می خواهد . من تنها آرزویم این بود که خود را بسازم و بلکه امام زمان ( عج ) مرا داخل سربازانش بپذیرد .

-20%
کبوتران حرم
بستن

کبوتران حرم

۱۲,۰۰۰ تومان

کبوتران حرم --- چهل روایت از دلدادگی شهدا به امام رضا علیه السلام

داستان هایی از شهدا، زندگی نامه، خاطرات، دلدادگی و ارادت به ائمه معصومین علیهم السلام. هر روایت با یک حدیث از مولایمان حضرت ابالحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام آغاز می شود.

در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

یک معرفی کوتاه از شهید علی سیفی

خودسازی

قبله ی هفتم ، امام هشتم ، می فرمایند : « خداوند سه چیز را به سه چیز دیگر مربوط کرده و به طور جداگانه نمی پذیرد . نماز را با زکات ؛ هر کس نماز بخواند و زکات ندهد نمازش پذیرفته نیست . شکر خود و تشکر از والدین را با هم ذکر کرده . از این رو هر کس از والدین خود قدردانی نکند شکر خدا را به جا نیاورده . و نیز در قرآن سفارش به تقوا و سفارش به صلهی ارحام در کنار هم آمده . بنابراین اگر کسی به خویشاوندانش رسیدگی و احسان نکند ، با تقوا محسوب نمی شود . »

على از دوران طفولیت با مجالس عزاداری آشنا شد . در مجالس عزاداری با زبان شیرین آذری به مداحی می پرداخت و خودش گرداننده ی هیئتی در شهرستان مراغه بود . علی پانزده ساله بود که جنگ شروع شد . او از اولین بسیجی های داوطلب اعزام به جبهه بود . از یک طرف ماندن و خدمت به مادر و از طرف دیگر حضور در جبهه ها ذهن او را به خود مشغول کرده بود . على بعد از پایان یافتن دوره ی راهنمایی ، شوق طلبه شدن در دلش افتاد . آن زمان به تهران آمده بودیم . حوزه ی علمیه قائم ( عج ) چیذر را انتخاب کرد . سپس حوزه علمیه ی شهر مقدس قم میعادگاه او در عرصه ی علم اندوزی شد .

با شروع عملیات بیت المقدس در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۱ پا به عرصه ی نبرد گذاشت . بعد از مدتی به سختی مجروح شد . اوایل سال ۱۳۶۳ بار دیگر از تهران با عنوان تبلیغی رزمی به جبهه اعزام شد . این بار گردان تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا را برای خدمت انتخاب کرد یکی از دوستانش می گفت : « به محض ورود علی به گردان تخریب معنویت این عزیز باعث شد که بچه های تخریب گرد وجودش حلقه زنند و از سلوک معنوی او بهره ببرند.»

شاید علی از جهت ظاهر زیاد دروس حوزوی را نخوانده بود ، اما در سیر و بلوک سرآمد همه بود . وقتی برای بچه های تخریب موعظه می کرد مثل اینکه خودش بارها عمل کرده و نتیجه ی آن را دیده بود ؛ او اصرار داشت لذت انس با خدا را همه بچشند . در مدت چند ماهی که در همه را شیفته ی خود کرده بود . واحد تخریب بود.

صدای دلنشین و توأم با اخلاص على موجب شد سایر گردان های لشکر هم برای عزاداری در مقر تخریب حضور پیدا کنند . روزهای به یاد ماندنی بعد از عملیات خیبر با صدای ملکوتي على التيام پیدا می کرد . او وقتی روضه میخواند خودش را در صحرای کربلا می دید و بارها در حین مداحی بی حال می شد و نفس هایش به شماره می افتاد . سعی می کرد در جمع بچه های تهران آذری نخواند ، اما در خلوت خود نغمات آذری را به زبان می آورد و تک و تنها پشت خاکریز گریه می کرد . علی وقت نماز آن قدر با حضور قلب نماز می خواند که گویی در این دنیا نیست . نمازهایش همیشه طولانی می شد .

کاری با یوسف خیلی خجالتی بود . هیچ وقت در کوچه نمی ایستاد و ........ دایی پرسید : « چرا در کوچه ایستاده ای ! ؟ » يوسف مطمئن بود . تصمیمش را گرفته بود . آهسته گفت : « دایی ک شما دارم . ) دایی به رسم ن د يوسف و گفت : « بفرما در خدمتیم . ) يوسف بعد از کمی سکوت گفت : « دایی ، می خواهم بروم جبهه . باید پدرم این رضایتنامه را امضا کند . ولی هر چه می گویم ، می گوید : « نه ، تو بچه هستی شما به او بگویید اجازه دهد بروم . قول می دهم مواظب باشم . » دایی با مهربانی به یوسف گفت : « چشم ، من با پدرت صحبت می کنم . می گویم که این مرد می خواهد مرد شدنش را نشان دهد . يوسف خیلی خوشحال شد . اگر از دایی خجالت نمی کشید ، همان جا میپرید بغل دایی . به سختی خودش را کنترل کرد . دایی وارد خانه ی خواهرش شد . بعد از نیم ساعت بیرون آمد . داشت بند کفش هایش را می بست . پایش را که بیرون گذاشت یوسف پرید جلو . . چه شد !! دایی ، چه شد ؟ !! دایی به آرامی گفت : « ان شاء الله با اولین اعزام تو هم بسیجی می شوی . دو سه روز بعد ثبت نام شروع شد . هفته ی بعد بود که یوسف خجالتی ما تک تک خانه های آبادی را زد . از همه خداحافظی کرد . از کسانی که تا حالا حتی بلند حرف زدن او را نشنیده بودند . از یکی یکی اهالی حلالیت طلبید . فردای آن روز اعزام شد .
-20%
تمنای بی خزان
بستن

تمنای بی خزان

۱۷,۶۰۰ تومان

تمنای بی خزان --- روایت های زهرا سلیمانی زاده، از رزمنده حرم اهل بیت علیهم السلام شهید مهدی حسینی

مشخصات شهید مهدی حسینی

*نام و نام خانوادگی: مهدی

*نام پدر : 

*محل تولد : 

*تاریخ ولادت: ۱۳۶۵/۹/۲۰

*تاریخ شهادت : ۱۳۹۲/۸/۲۷

*محل شهادت: سوریه - حلب

*نحوه شهادت: تروریست های تکفیری

*مدت عمر: ۲۷ سـال

*محل مزار : گلزار شهدای بهشت زهرا تهران

*قطعه و ردیف و شماره : 

*کتاب مربوط به این شهید: تمنای بی خزان

 

تمنای بی خزان --- روایت های زهرا سلیمانی زاده، از رزمنده حرم اهل بیت علیهم السلام شهید مهدی حسینی

 
-20%
برادر قاسم
بستن

برادر قاسم

۲۴,۰۰۰ تومان

#برادر قاسم جستاری #در اندیشه های راهبردی شهید حاج قاسم سلیمانی در حوزه ولایت، انقلاب، دفاع مقدس، شهادت، مدافعان حرم، فرهنگ و هنر

ولایت و ولایتمداری

چقدر مدیون این مردمیم

درود می فرستم بر مردی که به احترام همه مجاهدین و شهدا، قریب سی سال چفیه آن روزها را به گردن آویخته تا عشق به این راه و مرام و فرهنگ را به همه یادآوری کند و بر هر نوشته شما بوسه می زند و در بالاترین جایگاه فقاهت، حکمت و اندیشه،زیباترین کلمات را نثارتان می کند. چقدر مدیون این مردمیم و بدون او تاریکیم. خداوندا! وجودش را برای ایران و اسلام حفظ بفرما!

مگر می شود این نظام بدون ولایت فقیه سرپا بماند؟

امام دو رکن و ثقلین ارزشمند را برای ما به یادگار گذاشت؛ یکی نظام جمهوری اسلامی و دیگری ولایت فقیه؛ اینها لازم و ملزوم هم اند؛ خیمه و تیرک وسط خیمه است. خیمه بدون تیرک پا بر جا نمی ماند. تعارف که نداریم. خب ولایت فقیه را برداریم، تاریخ این کشور کاملا معلوم و مشخص است.

من از روحانیت معزز عذر می خواهم؛ اما مراجع از قبل هم بودند، در زمانی که مرحوم حائری مرجع بزرگ و موسس حوزه علمیه در قید حیات بودند. رضا شاه در حضور مراجع در قم چه کرد؟ زن های بی حجاب را وادار کرد وارد حرم حضرت معصومه (س) شدند. وقتی روحانی برجسته و شجاع مرحوم شیخ بافقی به این وضعیت اعتراض کرد، رضاشاه قم آمد و با چکمه او را زد! مگر می شود این نظام و حکومت بدون ولایت فقیه سرپا بماند؟ با صِرف مرجعیت نمی شود مرجعیت اساس شیعه است امام حکومت با ولایت است.

اراده انسان تابع تعلق اوست

آرمان اگر خاکی بود، انسان را در خاکی نگه می دارد؛ اما اگر آرزو متعالی بود، انسان را به اوج می برد. و این خیلی در بُعد تربیتی مهم است. اراده انسان تابع تعلق اوست و تعلق نقش محوری در اراده دارد. شما اگر خواستید قدرت و ضعف انسان ها را بسنجید. تعلق شان را بسنجید و اگر دیدید در جایی کسی مثل امام خمینی (ره) این گونه برخلاف مسیر جریان حرکت کرد و یک کار محال و غیر ممکنی را ممکن کرد. قطعا به آرزوها و تعلقات و اراده امام (ره) بر می گردد.

نیت انسان هم برشی از تعلقات اوست. بنابراین تعلقات اثر اساسی در اراده دارد. اگر انسان تعلش به شهادت بود، در وقت خطر و پیروزی همان حالی را دارد که در وقت شکست دارد. شما دیدید که خرمشهر سقوط کرد. ترسیدیم خبرش برای وجود امام (ره) ضرر داشته باشد. وقتی امام(ره) برای نماز ایستاد و گفت: خرمشهر سقوط کرده، پس می گیریم. الله اکبر! بعد نماز را شروع کرد.

این نشانه قدرت تعلق است.

-20%
راهیان علقمه
بستن

راهیان علقمه

۱۲,۰۰۰ تومان

راهیان علقمه --- چهل روایت از دلدادگی شهدا به اباالفضل العباس (ع)

بنیان‌گذار و فرمانده تیپ مستقل ۱۸ الغدیر و مسئول محور عمليّاتی لشكر 8 نجف اشرف

مشخصات شهید ذبیح الله عاصی زاده

*نام و نام خانوادگی: ذبیح الله عاصی زاده

*نام پدر : محمد

*محل تولد : اردکان

*تاریخ ولادت : ۱۳۴۰/۰۵/۲۴

*تاریخ شهادت : ۱۳۶۲/۰۷/۲۱

*محل شهادت: بانه

*نحوه شهادت: اصابت ترکش به سر

*مدت عمر: ۲۲ سال

*محل مزار : گلزار شهدای اردکان

*کتاب مربوط به این شهید:  راهیان علقمه

راهیان علقمه --- چهل روایت از دلدادگی شهدا به اباالفضل العباس (ع)

شهید-عاصی-زاده

در محله صدر آباد در اردکان یزد، بیست و چهارم مرداد سال ۱۳۴۰ پسری بدنیا آمد .پدرش گفت : نامش را ذبیح‌الله می‌گذرم. ولی مادر گفت : دوست دارم عباس باشد. همچون مولایش ، حضرت عباس علیه‌السلام شجاعت و فداکاری و ایثار داشته باشد . شناسنامه‌اش ذبیح‌الله شد و نامش عباس. در بچگی بسیار مریض می‌شد. تا این‌که روزی چشمانش را بست و دیگر نفس نکشید ! بچه از میان رفت ! صدای آه و ناله‌ از خانه بلند شد.

پدر که خادم افتخاری مسجد بود ،دستانش را بالا آورد . گفت: اگر آبرو پیش خدا داشته باشم ،دستانم خالی برنمی‌گردد. ناگهان صدایی آمد .عباس چشمانش را باز کرده بود ! و این آخرین مریضی او بود. قرآن را در همان کودکی خیلی زودتر از بچه‌های هم‌سن‌ و سالش یاد گرفت . خیلی باهوش بود . به پدر و مادرش خیلی احترام می‌گذاشت . همیشه جلوی پای آن‌ها بلند می‌شد و با ادب سلام می‌کرد.

در هنرستان نیروهای انقلابی و مؤمن را در مبارزه با رژیم شاهنشاهی سازماندهی کرد .بارها با مأموران درگیر شد. عکس‌های امام را تکثیر و بین مردم پخش می‌کرد. پس‌از گذراندن دوران تحصیل ، سال ۱۳۵۹دیپلم را گرفت . همان سال وارد سپاه شد. تا شنید امام فرموده‌اند : رزمندگان باید ازدواج کنند ،اطاعت کرده ، در سال ۱۳۶۲ ازدواج کرد و ثمره آن فرزندی به نام عباس بود.

پس از دلاوری ها ورشادت های فراوان توانست با جلب نظر مسئولین،”تیپ مستقل و پیروز الغدیریزد” را تشکیل دهد و افتخاراوّلین فرماندهی تیپ رابه نام خود ثبت نماید. نام این سردار رشید اسلام لرزه بر اندام لشکر عراق انداخته بود به طوری که زمانی که به شهادت رسید رادیو عراق خبر شهادتش را با ابراز خوشحالی اعلام کرد. سرانجام این سردار سپاه اسلام در تاریخ ۱۳۶۲/۷/۲۱ مطابق با هفتم محرم قبل از عملیّات والفجر4 که جهت بررسی وتوجیه طرح عملیات به منطقۀ غرب بانه سفر کرده بود، براثر اصابت ترکش توپ چون مولایش قمر بنی هاشم (ع)فرقش شکافته شد و با پرواز روح بلند و ملکوتیش ازجسم کوچک و خاکیش به اعلی علیین پر کشید و با فرقی خونین بر ارباب بی کفنش اباعبدالله الحسین(ع) مهمان شد.

پيكر مطهر شهید والا مقام عاصی زاده، صبح روز تاسوعای حسينی در يزد تشييع و پس از اقامۀ نماز توسط حضرت آيت الله خاتمی امام جمعه وقت يزد بر پيكر پاكش، جهت خاكسپاری به زادگاهش شهرستان اردكان منتقل شد.

بعد از ظهر همان روز (تاسوعاي حسينی) پيكر مطهر شهيد عاصی زاده بر دوش مردم عزادار اردكان با شكوهی خاص تشييع و در گلزار شهدای اردكان به خاك سپرده شد.

 

وصیت نامه شهید ذبیح الله عاصی زاده

 

ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه اشهد ان لا اله الا الله ،محمد رسول الله، علیاً ولی الله

سلام بر ساحت مقدس حضرت ولی عصر (عج) و درود بر نائب بر حقش امام خمینی و درود به روان پاک شهدای به خون خفته از صدر اسلام تا شهدای فتح حاجی عمران و راه کربلا (اللهم اجعل مماتی ممات محمد و آل محمد) هم اکنون در میعادگاه عشق و شهادت در حجله گاه خون ، عروس سرخ شهادت را در بر می گیرم و به دنبال خط سرخی که از لابلای گونی های سنگرم و از بیابانهای تفتیده خوزستان گذشته می روم تا به کاروان شهدا که آرام آرام به سوی تجلی گاه حق در حرکت است بپیوندم.

سخنی چند با ملت غیور و شهیدپرور ایران دارم ، سفارش اول من این است که شما باید حافظ ولایت فقیه باشید و امام و رهبرمان را همچون نگین انگشتر درمیان خود نگهدارید تمام مشکلات مملکت را بدون سر و صدا حل کنید و نگذارید این قلب امت لحظه ای درد بگیرد .

سفارش دوم این است که ملت ما الان باید خود را بسازند تا فرد فرد این ملت یک مربی باشند و اول از خودمان شروع کنیم تا فردا بتوانیم برای صدور انقلابمان و زنده کردن اسلام در کشورهای عربی در حال خواب ، مربی و ناجی داشته باشیم و الان بهترین دانشگاه که از خون هزاران هزار شهید تهیه شده است که همان جبهه باشد داریم و باید حداکثر استفاده را از این دانشگاه ببریم و نگذاریم خون این همه شهید بی ثمر بماند . سفارش من به جوانهای مملکت این است که هر جوانی برای دو ماه هم که شده به جبهه بیاید و جنگ را مشاهده کند و آنها که می توانند در جبهه بمانند تا به کارزار تحرک و سرعت عمل بیشتر بخشند.

الان روزی است که ما می توانیم دوره های واقعی را در میدان های نبرد ببینیم . حیف است از این فرصت استفاده نکنیم . سفارش بعدی این است که موقعی که سلاحهای ما به زمین افتاد برای برداشتنش از همدیگر سبقت بگیرید و نگذارید خون شهیدان ما بِخُشکد و باید هر چه سریعتر و با سرعت عمل بیشتر راهشان را ادامه دهید ، راه، همان راه حسین است . هدف اسلام است و مقصد کربلا و سپس قدس عزیز است .

در اینجا روی سخنم با ابرقدرتهاست که توسط عراق به کشور ما تجاوز گردید ، می خواستید ما را در کشورمان زمین گیر کنید کور خوانده اید ، اکنون کجائی که ببینی ملت ما با این حمله عراق منسجم تر شده اند ، یک پارچه تر برعلیه شما می جنگند . ازموقعی که شما به کشور ما حمله کردید ما یک ارتش از هم پاشیده داشتیم اکنون یک ارتش منسجم و آبدیده داریم ، اگر در شروع حمله شما سپاه پاسداران ، هنوز قدرتی نداشت الان با یاری خداوند دوازده الی پانزده لشکر از سپاه و بسیج داریم کجا هستند که ببینند ارتش بیست میلیونی تشکیل شده و تمام جوانهای ما با جنگ و جنگیدن آبدیده تر شده اند.

ای آمریکا از همین جا به تو هشدار می دهم هر حیله ای بکاربری به ضرر خودت تمام می شود و خواهی دید که در همین نزدیکیها با ملتهای مسلمان متحد می شویم و رژیمهای دست نشانده ات را سرنگون می کنیم و اول به سراغ این فرزند نامشروعت که اسرائیل است خواهیم آمد و خواهی دید که با قدرت الهی کارش را تمام کرده و به سراغت خواهیم آمد.

سفارشم به رزمندگان و فرماندهان در جبهه این است که برادران ما باید به هر نحو که شده است حقمان را از رژیم عراق بگیریم ما باید خسارتهای مادی و معنوی را از عراق بگیریم ما باید متجاوز را تنبیه کنیم تا دیگر خیال تجاوزنکنند و بالاخره به هرنحو که شده باید راه قدس را از طریق عراق بگشائیم و انقلابمان را صادر کنیم و اسلام واقعی را به کشورهای مسلمان و سپس به جهان رسانیم.

والسلام

شهید ذبیح الله عاصی زاده و همرزمانش

شهید-ذبیح-الله-عاصی-زاده

-20%
نامزد-خوشگل-من
بستن

نامزد خوشگل من

۸,۰۰۰ تومان

نامزد خوشگل من! --- حمید داودآبادی

کتاب "نامزد خوشگل من" اثری دیگر از حمید داودآبادی، در زمینه های انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و جزب الله لبنان.

تقدیم به فرمانده گمنامی که آرزوی شهادت در دلش شعله می کشید و به برکت نامش گرد هم آمدیم ...

قسمتی از کتاب را با هم بخوانیم:

نامزد خوشگل من

مگه قیافش رو نمی‌بینی ؟ فکر می‌کنه اومده عروسی باباش ... اصلا انگارنه‌انگار این‌جا اتاق مجروحین و جانبازهاس ... این‌ها رفتن داغون شدن که این آشغال این‌جوری خودشو آرایش کنه ؟ هر چی گفتم این راهش نیست، نپذیرفت و همچنان بدتر پشت سر او اهانت می‌کرد و القاب زشت نثارش می‌کرد .

حرکت محسن آن‌قدر بد و زشت بود که یکی ،دو روز از آن پرستار خبری نشد و شخص دیگری جای او برای پانسمان می‌آمد . رفتم دم بخش پرستاری که رویش را کرد و آن طرف . هر طوری بود ،از او عذرخواهی کردم که با ناراحتی و بغض گفت :من روزی چند بار با پدرم دعوا دارم که بهم می‌گه : آخه دختر ،تو مگه دیو ونه‌ای که با این سن‌وسال و این تیپ ، میری مجروحینی رو که کلی از خودت بزرگترن ، تر و خشک می‌کنی و زیرشون لگن می‌ذاری و می‌شوریشون ؟

بخش‌های دیگه التماسم می‌کنند که برم اون‌جا ،ولی من گفتم فقط و فقط می‌خواهم در این‌جا خدمت کنم . من این‌جا و این موقعیت ارزشمند رو با هیچی عوض نمی‌کنم . من افتخار می‌کنم که جانباز روتمیز کنم .برای من این ها پاک‌ترین آدمای روی زمین هستن ...اون وقت رفیق شما با من اون جوری برخورد می‌کنه .... مگه من بهش بی‌احترامی کردم یا حرف بدی زدم ؟

هر طوری بود عذرخواهی کردم و گذشت .

شب جمعه‌ی همان هفته ،داشتم توی راهرو قدم می‌زدم.

که صدای نجوای دعای کمیل شیخ حسین انصاریان و به‌دنبال آن گریه به گوشم خورد .کنجکاو شدم که صدا از کجاست . ردش را که گرفتم دیدم از اتاق پرستاری است . همان پرستار خوش‌تیپ و یکی دیگر مثل خودش ، کنار رادیو نشسته بودند ، دعای کمیل گوش می‌دادند و زار زار گریه می‌کردند .

یکی از روزهای نزدیک عید نوروز ،جوانی که نصف چهره‌اش سوخته و چون بچه آبادان بود ،صورت خودش هم سیاه و تیره بود ،بخش ما آمد. خیلی با آن پرستار جور بود و با احترام و خودمانی حرف می‌زد. وقتی داشت دست من را پانسمان می‌کرد، جوان هم‌کنار تختم بود. برایم جالب بود بفهمم او کیست و با آن دختر چه نسبتی دارد. به دختر گفتم : این یارو سیاه‌سوخته فامیلتونه ؟

که جا خورد ،ولی چون می‌دانست شوخی می‌کنم ، خندید و گفت :

نخیر.... ولی خیلی بهم نزدیکه .

تعجب کردم .پرسیدم کیه ؟ که گفت :این ... نامزد مه .

جا خوردم .نامزدت؟ آن‌هم با آن قیافه ی داغان ؟

که خود پرستار تعریف کرد :

اون توی جنگ زخمی‌شده و صورتش هم بر اثر موج انفجار سوخته. بچه ی آبادانه ، ولی این‌جا بستری بود .این‌جا کسی رو نداشت . به‌همین خاطر من خیلی بهش می‌رسیدم . راستش یه‌جورایی ازش خوشم اومد. پدرم خیلی مخالف بود. او ن هم می‌گفت که این با این قیافه ی سیاه خودش ،اون هم با سوختگی روی صورتش ، آخه چی داره که تو عاشقش شدی ؟ هر جوری بود راضی شون کردم و حالا نامزد کردیم.

من که مبهوت اخلاق آن پرستار شده بودم ، به کنایه گفتم : آخه حیف تو نیست که عاشق سیاه‌سوخته شدی ؟

که این‌بار ناراحت شد ، با قیچی زد روی دستم و دادم را درآورد . گفت :دیگه قرار نیست پشت سر نامزد خوشگل من حرف بزنی ها ...اون از هر خوشگلی ،خوشگل‌تره .

همسایه پیامبر (ص)

۱۱,۲۰۰ تومان
همسایه پیامبر (ص): زندگی‌‌نامه و خاطرات شهید داوود دانایی «همسایه پیامبر(ص)» زندگینامه و خاطرات شهید داوود دانایی، جانشین گردان فجر
-20%
سلحشور
بستن

سلحشور

۸,۰۰۰ تومان

سلحشور--- زندگی نامه سردار شهید قربانعلی ابراهیمی

مشخصات شهید قربانعلی ابراهیمی

*نام و نام خانوادگی: قربانعلی ابراهیمی

*نام پدر : رستمعلی

*محل تولد : خانقاه یکی از روستاهتای سلماس

*تاریخ ولادت: ۱۳۴۰۳/۱۹

*تاریخ شهادت : ۱۳۸۶/۰۳/۰۶

*محل شهادت: 

*نحوه شهادت: 

*مدت عمر: ۴۶سـال

*محل مزار : گلزار شهدای بهشت حمزه روستای زیارت

*کتاب مربوط به این شهید: سلحشور

سلحشور--- زندگی نامه سردار شهید قربانعلی ابراهیمی

  شهید-قربانعلی-ابراهیمی

مسافر غربت

۴,۴۰۰ تومان

مسافر غربت --- شهید مدافع حرم محمد آژند

فرمانده گردان فاتحین

مشخصات شهید محمد آژند

*نام و نام خانوادگی: محمد آژند

*نام پدر : حسین

*محل تولد : تهران

*تاریخ ولادت: ۱۳۵۹/۰۳/۲۷

*تاریخ شهادت : 1394۵/13

*محل شهادت: خانطومان سوریه 

*نحوه شهادت: تروریست های تکفیری

*مدت عمر: ۳۵ سـال

*محل مزار : گلزار شهدای کهنز

*کتاب مربوط به این شهید:  مسافر غربت

 

مسافر غربت --- شهید مدافع حرم محمد آژند

شهید محمد آژند بیست و هفتم تیر 1359 در تهران چشم به جهان گشود. پدرش حسین نام داشت. تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی در رشته مدیریت ادامه داد. بیست و هشتم تیر1381 ازدواج کرد و دو فرزند به نام های محمدمهدی و محمدطاها به یادگار مانده است.

شهید محمد آژند در بیست و یکم دی ماه سال 1394 و در منطقه خانطومان از توابع حلب به شهادت رسیدند. پیکرش پنج ماه مفقود بود و پس از دسترسی به پیکر مطهر از طریق آزمایش DNA شناسایی شدند و در تاریخ ۹۵/۳/۳۱ پس از تشییع باشکوهی که به لطف مردم با تقوا و ولایتمدار شهریار برگزار شد، در گلزار شهدای بهشت رضوان شهریار در جوار رفقای شهیدش، شهید مصطفی صدر زاده و شهید سجاد عفتی تا روز ظهور مولایش حضرت صاحب الزمان (عج) در دل خاک به امانت سپرده شد.

وصیت نامه شهید مدافع حرم محمد آژند

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم رب الشهدا و الصدیقین

ما که مستحق عنایت و کرم توئیم

آماده برای دفاع از حرم توئیم

یا زینب (س) یا زینب (س)

سلام رفقا و دوستای عزیزم ، چند نکته ای برایتان به یادگار می نویسم :

اول اینکه : حلالم کنید تا اینکه اگر آبرویی در خانه ی اهل بیت علیهم السلام داشتم بتوانم دست در دست شما به تعالی انسانی برسم.

2- مدافع حرم اهل بیت علیهم السلام و حریم ولایت فقیه امام خامنه ای (مد ظله) باشید و هرگز از این راه خارج نشوید که سعادت دنیا و آخرت شما در این راه است.

3- هیئت هفته ای یکبار فراموش نشود.

4- نماز اول وقت هرگز فراموش نشود.

5- احترام ویژه به پدر و مادر فراموش نشود.

6- نگذارید که نامحرمان و بی مروت ها به ناموس مردم و انقلاب و اسلام پشت کنند و توهین کنند.

7- بزرگتر و پیر طریقت برای خودتان انتخاب کنید تا به سر منزل مقصود برسید (مثل : حاج آقا بهرامی)

8- از علما و روحانیت جدا نشوید که انقلاب مدیون آنهاست.

9- بی ادبی هنر نیست، پس از آن دوری کنید؛ تا می توانید با ادب و خوشرو و پر حوصله باشید.

10- در هر زمینه ای توانایی بالایی دارید دست دیگر دوستانتان را بگیرید.

11 غیبت و دروغ را ترک کنید که تمام مشکلات جوان ها از این دو موضوع سر منشأ می گیرند.

12- پرخاش و عصبانیت را از خود دور کنید.

13- هیچگاه به دنبال ریاست و مسئولیت نباشید؛ همیشه خادم و خدمتگزار مردم و رفقا باشید اما بدون مسئولیت و یا قبول ریاست.

14- گوش به حرف بزرگترها کنید تا به سر منزل مقصود برسید.

15- به خانواده شهدا حتماً سر بزنید که برکت زندگی مان هستند.

16- تا می توانید از شبکه های مجازی، اینترنت، ماهواره دوری کنید که شما را از خدا و راه راست دور می کند و به تباهی می کشاند.

بچه ها حلالم کنید. از اینکه زحمتم به گردن شما عزیزان مانده مرا ببخشید.

اگر لایق بودم سلام همه ی شما را به حضرت زهرا (س) و بی بی جان حضرت زینب (س) و ارباب بی کفن حضرت اباعبدالله الحسین (ع) می رسانم.

وعده ی همه ی ما کنار حوض کوثر،

التماس دعا،

دعاگویتان هستم.

برادر کوچک خود را ببخشید.

محمد آژند

مزار شهید مدافع حرم محمد آژند

مزار-شهید-آژند

شهید مدافع حرم محمد آژند در جوار دوستانش آرمید

مزار-شهید-آژند-در-جوار-دوستان