نمایش 25–36 از 267 نتیجه

نمایش سایدبار
نمایش 9 24 36
-31%داغ
علی بی خیال 
بستن

علی بی خیال

۱۰,۴۰۰ تومان

علی بی‌خیال --- زندگینامه و خاطرات شهید علی حیدری

مشخصات شهید علی حیدری

*نام و نام خانوادگی: علی حیدری

*نام پدر : محمود

*محل تولد : مریوان

*تاریخ ولادت: ۱۳۴۴/۰۱/۰۱

*تاریخ شهادت : ۱۳۶۳/۱۲/۲۲ 

*محل شهادت: عملیات بدر، شرق دجله، جزایر مجنون

*نحوه شهادت: بمباران شیمیایی ارتش بعث عراق

*مدت عمر:  ۱۹ سال

*محل مزار : گلزار شهدای بهشت زهرا تهران

*قطعه و ردیف و شماره :  قطعه ۲۷ - ردیـف ۱۳۶ - شـماره۱۰

*کتاب مربوط به این شهید:  علی بی خیال

 

علی بی خیال --- زندگینامه و خاطرات شهید علی حیدری

علی حیدری فروردین سال ۱۳۴۴ در شهر مریوان و در یک خانواده معتقد به فرهنگ اسلام به دنیا آمد. پدرش اهل همدان بود که بعد از ازدواج با مادر سنندجی اش در کردستان به استخدام ارتش در آمد تا بازنشسته شد. بعد از بازنشستگی به تهران مهاجرت کرد. علی دوران نوجوانی خود را با بچه های مسجد و کارهای فرهنگی و تشکیل کانون فرهنگی و کتابخانه مساجد منطقه خرانه تهران گذراند؛ اما اوج اعتلای روحی ایشان در دوره شش ماهه ای اتفاق افتاد که با آیت الله حق شناس آشنا شد و آن عارف بزرگوار، مسیر سیر و سلوک را با برنامه سلوکی برایش فراهم کرد.

شهید-حیدری

اولین بار علی در اواخر سال ۱۳۶۱ به منطقه سقز اعزام شد. در سال ۶۲ به عنوان خطاط و طراح چهره شهدا به جنوب اعزام شد. در اواخر سال ۶۳ جمعی تبلیغات لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) شد و ماه پایانی حیاتش را در گردان تخریب لشکر ۲۷ در پادگان دوکوهه مشغول آموزش و فعالیت شد.

علی حیدری به همراه گروه هفده نفره از رزمندگان تخریب، بر اثر بمباران شیمیایی در عملیات بدر؛ هم چنان که مژده اش را از امام رضا (ع) دریافت کرده بود، روز بیست و دوم اسفند ماه ۱۳۶۳ در سن نوزده سالگی به شهادت رسید و در گلزار شهدای بهشت زهرا تهران آرام گرفت.

وصیت نامه شهید علی حیدری

«بسم رب شهدا و صدیقین»

«بنده حقیر وصیتنامه‌ای به آن صورت که بخواهم اموالم را تصفیه کنم ندارم زیرا از این مال دنیا هر چه داشته‌ام یا در راه خدا بخشیده‌ام یا به خاطر خدانگه‌داشته‌ام که دیگران استفاده کنند ولی خواستم چند کلمه‌ای با عالم مادی سخن  بگویم. ای دنیا بدان که انتهای راه‌هایت جهنم و مسیر راه‌هایت پر از درندگان وحشی است که به تدریج روح انسان را می‌خورند تا بالاخره انسان را تبدیل به از حیوان پست‌تر می‌کنند. فقط کاروان عشق است که رو به سوی جانان می‌رود و خدا را شکر می‌کنم که بالاخره نام من را در دفتر عاشقان حسین (ع) نوشته‌اند.

برادران مسجد چیزهایی راکه می‌نویسم عمل کنید. دعاها را زیاد بخوانید و هر چه باشکوه‌تر برگزار شود. در نماز جماعت حتماً شرکت کنید.

برای مقابله با شیطان دوشنبه و پنجشنبه روزه بگیرید.

نماز شب را حتما بخوانید

و یک مربی برای خود جهت مسیر الی‌الله انتخاب کنید و بدانکه به شرطی قبول می‌شوی که به چیزهایی که می‌شنوی عمل کنی.

آنقدر حرف بزنید که می‌توانید عمل کنید

و بار دیگر برادران عزیزم یک وصیتنامه به شما دارم و آن اینکه زود و خیلی زود کوله‌بار عشق را ببندید زیرا بنده می‌ترسم شماها جا بمانید. بدانیدکه شیطان همه جا حتی در خون انسان هست از خدا بترسید. به خانواده‌ام توصیه کنید هر وقت برای من خواستند گریه کنند به یاد قاسم امام حسین (ع) گریه کنند و هر وقت به یاد غریبی‌ام افتادند، یاد حسین بیفتند.

دوست دارم مانند رفقای شهیدم جنازه‌ام را حسین کفن و در بیابان‌های کربلا به خاک بسپارند.

پدر و مادر و اهالی خانواده عزیزم برای گناهان من دعا کنید چون من همه عمرم را در گناه به سر بردم به جز آن مدتی که خود را به دست خدا سپرده بودم.

شما نیز خود را به دست خدا بسپارید زیرا او ست پرورش‌ دهنده ما «و ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ابی» ای خدا بنده تو آمد، مرا در آغوش خود گیر که همانا تویی اول و آخر ما.

خدا تو میدانی که من به خاطر بهشت نیامده‌ام. بهشت تو مال آنهایی که خدا را به خاطر عبادت و از ترس جهنم گناه نمی‌کنند.

الله من، ‌و ای معشوق من، بنده تو دیگر در عشق تو سخت، آنقدر در وصالت سوختم تا منیت و شیطان را به وسیله آتش عشق ذوب نمودم آنگاه رو به سوی جانان کردم،خدایا مرا دیگر زندگی شیطان بس است، من تو را می‌خواهم، چه کنم من به آن زنده‌ام که روزی پیش تو می‌آیم و اگر اینطور نبود خیلی پیش از اینها مرده بودم.

الله من گناهانم را به وسیله حسینت پاک کردم و از دریای پرتلاطم مادیات به وسیله کشتی حسینت گذشتم.

الله من، دوستت دارم چه کنم؟ الله دیگر اگر مرا به جهنم بری آتش احساس کوچکی می‌کند در برابر آتش‌ سوزش و عطش و تب هجران درون من. آری هر کس خود را به چیزی دلخوش کرده است. بنده عامی هم خود را به خدا دل خوش کرده‌ام" 

.من خیلی کمتر عطر خریده‌ام زیرا هر وقت بوی عطر می‌خواستم ازته دل می‌گفتم حسین جان، آن وقت فضا پرعطر می‌شد. 

.... مواظب خود باشید. مواظب شیطان باشید که شیطان خیلی باهوش‌تر از این حرف‌هاست. مطالعه کنید کتاب‌های شهید دستغیب را. به عموم ... توصیه می‌کنم.

و هیچ‌گاه راضی نخواهم بود کسی بدون تفکر در راهم برایم گریه کند. هرگاه خواستید برایم گریه کنید برای چیزی که من برایش همیشه گریان بودم، گریه کنید.

وقتی به یادم افتادید یک حمد و سه سوره توحید برای شهدا با یک صلوات ختم کنید.

همیشه با وضو باشید،

قرآن بخوانید.

حجاب‌ها را از قلب خود بردارید تا با عالم غیب ارتباط داشته باشید و اسرار غیبی را بدانید و ببینید.

نگاه‌های خود را کنترل کنید تا بتوانید حسین و ائمه و شهدا را ببینید و زیارت کنید.

بینی خود را از بوهای حرام نگه دارید تا بوی حسین (ع) و عشق را بشنوید.

و با زبان خود غیبت نکنید و تهمت نزنید تا بتوانید با مولایتان صحبت کنید.

و در آخر «امام را دعا کنید»

وعده ما کربلا

۱۳۶۲/۱۱/۲۰

ساعت ۲ نصف شب

مزار شهید علی حیدری

  مزار-شهید-حیدری

دفتر ثبت رفتارهای روزانه شهید علی حیدری با نام " طریق پرواز"

دست-نوشته-شهید-علی-حیدری

نصایح، از نوار و نامه‌های شهید علی حیدری

اینجانب علی حیدری مستقر در پادگان دوکوهه ،جمعی لشکر حضرت رسول ( ص ) و تیپ ذوالفقار واحد آر، پی‌ ،جی ،هفت هستم . من کوچکتر از آنم که بتوانم پیامی برای امت حزب‌الله برسانم ، ولی مجبورم امر فرماندهی را اطاعت کرده و چند کلامی عاجزانه در مقابل این ملت شریف و این‌همه رزمندگانی که با ایثار خون خود درخت اسلام را آبیاری کرده‌اند بیان کنم .

الحق که یکسری مسائل هست که انسان نمی‌تواند برای هر کسی مطرح کند ، ولی این یک ذره از آن را برای برادر ایوبی گفته‌ام و باز یک ذره از آن یک ذره را در این نوار می‌گویم : چیزی که در این جبهه‌ها مشاهده کردم این بود که وقتی رزمندگان را مشاهده می‌کنم و با آن‌ها روبرو می‌شوم از فاصله‌ی چندمتری ، یا در یک محوطه خاص ، بوی عطر دل‌انگیزی که عطر مخصوصی است تراوش می‌شود که همان بوی ایثار ، رزمندگی و بوی حسین ( ع ) است. آری بوی حسین ( ع ) .

ما انقلابمان حسینی بود ، رهبرمان هم حسینی بود ، امتمان هم حسینی است .

هر کس جان‌نثار حسین ( ع ) بود و راه حسین ( ع ) را ادامه داد رستگار شد .

و هر کس که راه حسین ( ع ) را ادامه نداد و این کارها را به مسخره گرفت ،خود را به مسخره گرفته‌است .

آری هر کس با او ادامه داد در بهشت همدیگر را خواهیم داشت.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

تنها گریه کن

۴۵,۶۰۰ تومان

تنها گریه کن --- روایت زندگی اشرف سادات منتظری مادر شهید محمد معماریان

مشخصات شهید محمد معماریان

*نام و نام خانوادگی: محمد معماریان

*نام پدر : حبیب

*محل تولد : قم

*تاریخ ولادت: ۱۳۴۹/۰۵/۲۰

*تاریخ شهادت : ۱۳۶۵/۱۰/۰۶

*محل شهادت: شلمچه

*نحوه شهادت: عملیات کربلای ۴

*مدت عمر: ۱۶سـال

*محل مزار : گلزار شهدای علی بن جعفر (ع) قم

قطعه و ردیف و شماره مزار: ۱۲ - 7 - ۶۹

*کتاب مربوط به این شهید: تنها گریه کن

تنها گریه کن --- شهید محمد معماریان

شهید محمد معماریان متولد دهم شهریور سال ۱۳۶۵ در شهر قم بود. پدرش حبیب آقا و مادرش خانم اشرف سادات منتظری است.

  شهید-معماریان

متن تقریظ آیت الله العظمی خامنه ای ( مدظله العالی )

بسم الله الرحمن الرحيم

با شوق و عطش، این کتاب شگفتی ساز را خواندم و چشم و دل را شستشو دادم. همه چیز در این کتاب، عالی است؛ روایت، عالی راوی، عالی نگارش، عالی سلیقه ی تدوین و گردآوری عالی، و شهید و نگاه مرحمت سالار شهیدان به او و مادرش در نهایت علوّ و رفعت .. هیچ سرمایه ی معنوی برای کشور و ملت و انقلاب برتر از اینها نیست.

سرمایه ی با ارزش دیگر قدرت نگارش لطیف و گویائی است که این ماجرای عاشقانه ی مادرانه به آن نیاز داشت.

۱۰ اسفند ۱۳۹۹

باید تشکر شود

متن وصیت نامه شهید محمد معماریان

 

دست نوشته وصیت نامه شهید محمد معماریان

 

مزار شهید محمد معماریان

 

نخل سوخته

۱۴,۵۰۰ تومان

نخل سوخته خاطرات سردار شهید حسین یوسف الهی جانشین واحداطلاعات وعملیات لشگر 41 ثارالله

مشخصات شهید حسین یوسف الهی

*نام و نام خانوادگی: حسین یوسف الهی

*نام پدر : غلامحسین

*محل تولد : کرمان

*تاریخ ولادت: ۱۳۳۹/۱۲/۲۶

*تاریخ شهادت : ۱۳۶۴/۰۱/۲۷

*محل شهادت:  اروندکنار

*نحوه شهادت: مجروحیت شیمیایی، عملیات والفجر هشت

*مدت عمر: ۲۵ سـال

*محل مزار : گلزار شهدای کرمان در مجاورت مزار پاک سردار حاج قاسم سلیمانی

*قطعه و ردیف و شماره : قطعه ۲۹ 

*کتاب مربوط به این شهید:  نخل سوخته

  شهید-یوسف-اللهی

نخل سوخته خاطرات سردار شهید حسین یوسف الهی جانشین واحداطلاعات وعملیات لشگر 41 ثارالله

شهید محمد حسین یوسف الهی سال ۱۳۳۹در شهر «کرمان» متولد شد، پدرش فرهنگی بود و در آموزش و پرورش خدمت می کرد. محیط خانواده کاملا فرهنگی بود و همه فرزندان از همان کودکی با حضور در مساجد و جلسات مذهبی با اسلام و قرآن آشنا می شدند.

علاقه زیاد و ارتباط عمیق محمد حسین با نهج البلاغه نیز ریشه در همین دوران دارد. در روزهای انقلاب محمد حسین دبیرستانی بود و حضوری فعال در عرصه سیاست داشت و یکی از عاملان حرکت‌های دانش آموزان در شهر کرمان بود.

آغاز جنگ عراق علیه ایران در لشکر ۴۱ ثارالله واحد اطلاعات و عملیات به فعالیت خود ادامه داد و بعدها به عنوان جانشین فرمانده این واحد انتخاب شد. در طول جنگ پنج مرتبه به سختی مجروح شد و بالاخره آخرین بار در عملیات والفجر هشت به دلیل مصدومیت حاصل از بمبهای شیمیایی در بیست و هفتم بهمن ماه سال ۱۳۶۴ در بیمارستان لبافی نژاد تهران به شهادت رسید.

 

وصیت نامه شهید حسین یوسف الهی

بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت می دهم که خدا یکی است و محمد (ص) فرستاده و آخرین پیامبر است و علی(ع) ولی الله است و جانشین پیامبر اسلام و اولین امام است، قیامت راست است و جزاء و پاداش کلیه اعمال نیز صادق است، انسان از خاک آفریده شده و به خاک بر میگردد و باز از خاک سر بر میدارد و به اندازه خردلی به کسی ظلم نمی شود و نفس هرکس در گرو اعمال خودش می باشد. مادر عزیزم خجالت میکشم که چیزی بنویسم و خود را فرزندت بدانم زیرا کاریکه شایسته و بایسته یک فرزند بوده انجام نداده ام. مادریکه شب تا صبح بر بالین من می نشستی و خواب را از چشمان خود می گرفتی و به من آموختنیهایی آموختی، مرا ببخش و... همچنین از شما پدرم که با کمک مادرم تمام زندگیتان را صرف بچه هایتان کردید خداوند اجرتان را به شما عطا کند و درجات شما را متعالی کند و بهشت را جایگاهتان قرار دهد. ای پدر و مادر عزیز و گرامی چه خوب به وظیفه خود عمل کردید و من چقدر فرزند بدی برای شما بودم. شما فرزند خود را برای خدا بزرگ کردید و برای خدا هم او را به جبهه فرستادید و در راه خدا اگر سعادت باشد میرود. از خواهران و برادران خود که در رشد من سهم به سزایی داشتند تشکر می کنم و از خداوند متعال پیروزی، سعادت و سلامت را برای ایشان خواستارم و ای پدر و مادر و ای خوهران و برادران عزیزم این رسالت را شما باید زینب وار به دوش کشید و از عهده آن به خوبی بر میائید و می توانید چون پتک بر سر دشمنان داخلی و خارجی فرود آئید و خون ما را هم چون رود سازید تا هرچه بر سر راه دارد بردارد تا به دریای حکومت حضرت محمد(ص) برگردد. امیدورام که خداوند عمر رهبر عزیزمان را تا انقلاب مهدی طولانی بگرداند و ظهور حضرت مهدی(عج) را نزدیک بگرداند تا مستضعفین جهان به نوائی برسند و صالحین وارثین زمین شوند. ای مردم بدانید تا وقتی که از رهبری اطاعت کنید، مسلمان، مومن و پیروزید وگرنه هرکدام راهی به غیر از این دارید آب را به آسیاب دشمن میریزید، همچنان تا کنون بوده اید باشید تا مانند گذشته پیروز باشید و این میسر نیست به جز یاری خواستن از خدا و دعا کردن. امیدوارم که خداوند متعال به حق پنج تن آل محمد(ص) و به حق آقا امام زمان(عج) ایران را از دست شیاطین و به خصوص شیطان بزرگ نجات دهد و از این وضع بیرون بیاورد که بدون خدا هیچ چیز نمی تواند وجود داشته باشد. به امید اینکه تمام دوستان گناهان مرا ببخشند، التماس دعای عاجزانه را از همگی دارم.

محمد حسین یوسف الهی

24/12/1364

 

مزار شهید حسین یوسف الهی

شهید یوسف اللهی  

سردار حاج قاسم سلیمانی در کنار شهید حسین یوسف الهی

شهید-سلیمانی-در-کنار-شهید-یوسف-اللهی

در مکتب مُصطفی

۷,۲۰۰ تومان

در مکتب مُصطفی --- الگوی تربیتی نیروی انسانی در تشکّل‌های مردمی

مشخصات شهید مصطفی صدرزاده

*نام و نام خانوادگی: مصطفی صدرزاده

*نام پدر : محمد

*محل تولد : خوزستان

*تاریخ ولادت: ۱۳۶۵/۰۶/۱۹

*تاریخ شهادت : ۱۳۹۴/۰۸/۰۱

*محل شهادت: سوریه - حلب

*نحوه شهادت: تروریست های تکفیری

*مدت عمر: ۲۹ سال

*محل مزار : گلزار شهدای بهشت رضوان شهریار

*کتاب مربوط به این شهید:  در مکتب مصطفی - سید ابراهیم - اسم تو مصطفاست -قرار بی قرار

 

در مکتب مصطفی  --  شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده

شهید مصطفی صدرزاده متولد ۱۹ شهریور ۱۳۶۵ در شهرستان شوشتر استان خوزستان در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. پدرش محمد صدرزاده، پاسدار و جانباز جنگ تحمیلی و مادرش از خاندان جلیله سادات هستند. ایشان دوران نوجوانی خود را با شرکت در مساجد و هیئت‌های مذهبی، انجام کارهای فرهنگی و عضویت در بسیج و یادگیری فنون نظامی سپری کردند. در دوران جوانی درحوزه علمیه به فراگیری علوم دینی پرداخت، سپس در دانشگاه دانشجوی رشته ادیان و عرفان شدند، هم‌زمان مشغول جذب نوجوانان و جوانان مناطق اطراف شهریار و برپایی کلاس‌ها و اردوهای فرهنگی و نظامی و جلسات سخنرانی و... برای آنان بودند. در سال ۸۶ ازدواج نمود و ماحصل آن دختری به نام فاطمه و پسری به نام محمدعلی است. شهید مصطفی صدر زاده در سال ۹۲ برای دفاع از دین و حرم بی‌بی زینب (س) با نام جهادی سید ابراهیم، داوطلبانه به سوریه عزیمت و به علت رشادت در جنگ با دشمنان دین، فرماندهی گردان عمار و جانشین تیپ فاطمیون شد، سرانجام پس از چندین بار زخمی شدن در درگیری با داعش، ظهر روز تاسوعا مقارن با ۱ آبان ۹۴ در عملیات محرم در حومه حلب سوریه به آرزوی خود، یعنی شهادت در راه خدا رسید و به دیدار معبود شتافت و در گلزار شهدای بهشت رضوان شهریار آرام گرفت.

در-مکتب-مصطفی

متن وصیت نامه شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده

بسم رب الشهدای و الصدیقین خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست‌. سپاس خدایی را که بر سر ما منت نهاد و از میان این همه مخلوق ما را انسان خلق کرد. شکر خدایی را که از میان این‌همه انسان ما را خاکی مقدس به نام ایران قرار داد. و شکر خدایی را که به بنده پدر و مادر و همسر صالح عطا کرد. و شکر بی‌پایان خدایی را که محبت شهدا و امام شهدا را در دلم انداخت و به بنده توفیق داد تا در بسیج خادم باشم. خدایا از تو ممنونم بی‌اندازه که در دل ما محبت سید علی‌خامنه‌ای را انداختی تا بیاموزد درس ایستادگی را درس اینکه یزید‌های دوران را بشناسیم و جلوی آن‌ها سر خم نکنیم. از تمام دوستان و آشنایان در ابتدای وصیت‌نامه خویش تقاضا دارم به فرامین مقام معظم رهبری گوش‌ دهند تا گمراه نشوند؛ زیرا ایشان بهترین دوست‌شناس و دشمن‌شناس است. از پدر و خانواده عزیزم تقاضا دارم برای بنده بی‌تابی و ناراحتی بیش‌ از حد نکنند و اشک‌ها و گریه‌های خود را نثار اباعبدالله و فرزندان آن بزرگوار کنند. پدر و مادر و همسرم و دخترم از شما تقاضا می‌کنم بنده‌رو ببخشید و از خدا بخواهید بنده رو ببخشد چقدر در حق پدر و مادر کوتاهی کردم چقدر شما را به دردسر انداختم فقط خدا شاهد تلاش شما بود که در زمان جنگ باید سختی و مشقت از من نگه‌داری کردید و بعد از جنگ هم برای درس‌خواندن من چقدر سختی کشیدید. فقط خدا می‌داند که چقدر نگران کرده‌ام اذیت کرده‌ام و شما تحمل کردید زیرا تلاش‌ می‌کردید تا فرزندتان عاقبت‌به‌خیر شود از شما ممنونم که همیشه انتخاب را به عهده خودم گذاشتید. حتی وقتی در نوجوانی می‌خواستم به نجف برای تحصیل بروم مخالفت نکرده و از اینکه همیشه به نظر من احترام گذاشتید ممنونم حالا هم از شما خواهش می‌کنم یکبار دیگر و برای آخرین بار به نظرم احترام بگذارید و از هیچ‌کس و از هیچ نهادی دلخور نباشید مبارزه با دشمنان خود آرزوی بنده بود و فقط خدا می‌داند برای این آرزو چقدر ضجه زدم و التماس کردم ممکن است بعضی‌ها به شما طعنه بزنند اما اهمیت ندهید بنده به راهی که رفتم یقین داشتم. از همسر عزیزم می‌خواهم که بنده را ببخشد زیرا که همسر خوبی برای او نبودم. به همسر عزیزم می‌گویم می‌دانم که بعد از بنده دخترم یتیم می‌شود و شما اذیت می‌شوید اما یادت باشد که رسول خدا فرموده: هرکس که یتیم شود خدا سرپرست اوست ایمان داشته باش که خدا همیشه با توست. آرزو دارم که دخترم فاطمه،‌فاطمی تربیت شود یعنی مدافع سرسخت ولایت، از دوستان،‌ آشنایان و فامیل و هرکس که حقی گردن ما دارد تقاضا می‌کنم بنده حقیر با ببخشد زیرا می‌دانم که اخلاق و رفتار من آنقدر خوب نبود که توفیق شهادت داشته باشم و این شما حتی که نصیب ما شد لطف و کرم و هدیه خدا بوده و مردم عزیز ایران یادمان باشد که به خاطر وجب به وجب این سرزمین و دین اسلام چقدر خون دادیم چقدر بچه‌های ما یتیم شدند،‌ زن‌ها بیوه، مادرها مجنون، پدرها گریان فقط و فقط برای خدا بود. در این ماه مبارک رمضان دل ما شکست،‌ دل امام زمان بیشتر و بیشتر که در مملکت شهدا حرمت ماه خدا توسط بعضی‌ها نگه‌داشته نشد و برادران و خواهران من ماهواره و فرهنگ کثیف غرب مقصدی به جز آتش دوزخ ندارد. از ما گفتن ما که رفتیم...

آن‌کس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

بی‌بی زینب (س) آن زمانی که شما در شام‌ غریب بودید گذشت دیگر به احدی اجازه نمی‌دهیم به شما و به سلاله حسین (ع) بی‌احترامی کند. دیگر دوران مظلومیت شیعه تمام شده. بی‌بی‌جان انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم بی‌بی عزیزم مرا قاسم خطاب کن مرا قاسم خطاب کن روی خون ناقابل من هم حساب کن.

و من‌الله توفیق مصطفی صدر زاده ۴ مرداد۱۳۹۲

بسم الرب الشهدا و الصدیقین درود خدا بر محمد و خاندان پاکش دوستان با معرفت، همرزمای بسیجیم! می‌دونم وقتی این نامه رو براتون می‌خونن از بنده دلخور می‌شید و به بنده تک‌خور و یا ... می‌گید چون می دونم شماها همتون عاشق جنگ با دشمنان خدا هستید، می دونم عاشق شهادتید... داداشای عزیزم ببخشید که فرمانده خوبی براتون نبودم اونجوری که لیاقت داشتید نوکری نکردم... به شما قول میدم اگر دستم به دامان حسین بن علی (علیه‌السلام) برسد نام شما را پیش او ببرم... چند نکته را به حسب وظیفه به شما سفارش می کنم: ۱- وقتی کار فرهنگی را شروع می‌کنید با اولین چیزی که باید بجنگیم خودمان هستیم. اولین مشکل، مشکل تنبلی و سهل‌انگاری است. ۲- وقتی که کارتان می‌گیرد و دورتان شلوغ می‌شود تازه اول مبارزه است زیرا شیطان به سراغتان می‌آید اگر فکر کرده اید که شیطان می‌گذارد شما به راحتی برای حزب الله نیرو جذب کنید، هرگز... 3-تا جای که می‌توانید از تفرقه فرار کنید. عامل تفرقه غیبت و خبرچینی است. ۳- اگر می‌خواهید کارتان برکت پیدا کند به خانواده شهدا سر بزنید، زندگی نامه شهدا را بخوانید سعی کنید در روحیه خود شهادت طلبی را پرورش دهید ... ۴- سخنان مقام معظم رهبری را حتما گوش کنید، قلب شما را بیدار می‌کند و راه درست را نشانتان می دهد. ۵- دعای ندبه و هیئت چهارشنبه را محکم بچسبید. ۶- خودسازی دغدغه اصلی شما باشد.

سید ابراهیم صدر زاده

متن روی مزار شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده

آن‌کس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

مزار شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده

مزار-شهید-مصطفی-صدرزاده

شهیدمصطفی صدرزاده در کنار شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی

شهید صدرزاده

پدر و مادر بزرگوار شهیدمصطفی صدرزاده

در مکتب-مصطفی
-20%
دُختر شینا
بستن

دختر شینا

۳۶,۰۰۰ تومان

دُختر شینا --- خاطراتِ قدم خیر محمدی کنعان ( همسر سردار شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر)

قدم‌خیر محمدی کنعان در 17 اردیبهشت سال 1341 در روستای قایش رزن همدان به‌دنیا آمد. در سال 1356 و در 14 سالگی با ستار (صمد) ابراهیمی‌هژیر ازدواج می‌کند و صاحب پنج فرزند قد و نیم‌قد می‌شود. در بیست و چهار سالگی ستار را از دست می‌دهد و بزرگ کردن این بچه‌ها به دوش او گذاشته می‌شود و با گذراندن زندگی سخت و پرالتهاب ـ به خاطر حضور همسرش در جبهه‌های جنگ تحمیلی ـ در تاریخ هفدهم دی‌ماه 1388 بدون این‌که انتشار کتاب خاطراتش را ببیند، به دیدار همسر شهیدش در دیار باقی می‌پیوندد.

دختر-شینا

تقریظ حضرت آیت الله خامنه ای بر کتاب «دُخترشینا»

  تقریظ رهبری بر کتاب دُختر شینا

بسمه تعالی

رحمت خدا بر این بانوی صبور و باایمان، و بر آن جوان مجاهد و فداکاری که این رنجهای توان فرسای همسر محبوبش نتواست او را از ادامه ی جهاد دشوارش باز دارد. جا دارد از فرزندان این دو انسان والا نیز قدرانی شود.

شهریور 91

 

حضور رهبری بر مزار سردار شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر

دختر-شینا

سردار دلها

۱۲,۰۰۰ تومان

#کتاب سردار دلها _ #زندگی نامه و خاطرات سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی

این کتاب زندگی نامه و خاطرات شهید همراه خاطرات خود گفته ی شهید از خود و دوستان شهیدش است .

تفاوت این کتاب با آثار مشابه یکپارچگی مطالب با هدف واحد بیان ویزگی های شخصیتی در کنار بیان زندگی نامه و استفاده از مطالب دیگر در کنار خاطرات است.

در این کتاب می خوانیم:

- بیوگرافی داستانی حاج قاسم سلیمانی - خاطرات خود گفته سردار دل ها از دوران دفاع مقدس و فرماندهان آن - دوران مبارزه با داعش و فرماندهی شهید سلیمانی در عراق و سوریه - مساله جنگ ۳۳ روزه و صحبت های امام خامنه ای درباره جنگ و نقش و خاطرات سردار در آن - صحبت های امام خامنه ای درباره شخصیت سردار دل ها - نظر سیاسیون درباره حاج قاسم سلیمانی - نامه های تسلیت به مناسبت شهادت سردار دل ها - صحبت های دختر شهید سلیمانی و نامه دختر شهید تهرانی مقدم به دختر شهید سلیمانی - دیدار امام خامنه ای با مردم قم و صحبت های ایشان درباره شهید قاسم سلیمانی

تو شهید نمی شوی

۱۲,۰۰۰ تومان

تو شهید نمی شوی -- حیات جاودانه شهید محمودرضا بیضائی به روایت برادر

فرمانده محور عملیاتی در منطقه «قاسمیه» 

مشخصات شهید محمود رضا بیضائی

*نام و نام خانوادگی : محمود رضا بیضائی

*نام پدر : حسام الدین

*محل تولد : تبریز

*تاریخ ولادت : ۱۳۶۰/۰۹/۱۸

*تاریخ شهادت :  ۱۳۹۲/۱۰۹

*محل شهادت : منطقه قاسمیه - جنوب شرقی - دمشق

*نحوه شهادت : توسط  تروریست های تکفیری

*مدت عمر : ۳۲ سـال

*محل مزار : گلزار شهدای وادی رحمت تبریز

قطعه ، ردیف ، شماره : ۱۱ -۶ - ۱

*کتاب مربوط به این شهید: تو شهید نمی شوی

تو شهید نمی شوی -- حیات جاودانه شهید محمودرضا بیضائی به روایت برادر

متن وصیتنامه شهید محمودرضا بیضائی

بسم الله الرحمن الرحیم

اثربخشی هر فرد در ظهور حضرت حجت

باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان به دنیا آمده‌ ایم و شیعه هم به دنیا آمده‌ ایم که مؤثّر در تحقّق ظهور مولا باشیم و این همراه با تحمّل مشکلات، مصائب، سختی‌ ها، غربت‌ ها و دوری‌ هاست و جز با فدا شدن محقّق نمی‌ شود حقیقتاً . نمی‌ خواهم حرف های آرمانگرایانه بزنم و یا غیر واقعی صحبت بکنم؛ نه! حقیقتاً در مسیر تحقّق وعده ی بزرگ الهی قرار گرفته‌ ایم. هم من، هم تو. به حمدالله. خدا را باید به خاطر این شرایط و این توفیق بزرگ شاکر باشیم. الان که این نامه را برایت می‌ نویسم، شب قدر است و شب شهادت حیدر کرار (علیه السلام) و در فضای ملکوتی بین‌ الحرمین ِ صبر و مصیبت و تحمّل مشکلات و سختی‌ ها، بین‌ الحرمین ِ دو مظلومه، دو شهیده، یکی خانم زینب کبری (روحی فداها) و دیگری بنت‌ الحسین، خانم رقیه (سلام الله علیها) هستم و به یادتم.

غریب بودن حرم حضرت رقیه

نمی‌ دانی بارگاه ملکوتی سه ی ساله امام حسین علیه السلام الان هم چقدر غریب است؛ در محلّه ی یهودی‌ ها، در مجاورت کاخ ملعون معاویه و در محاصره وهابی‌ های وحشی و آدمکش . چه بگویم از اوضاع اینجا؛ تاریخ دوباره تکرار شده و این بار ابناء ابوسفیان و آل سفیان بار دیگر آل‌ الله را محاصره کرده‌ اند؛ هم مرقد مطهر خانم زینب کبری سلام الله علیها و هم مرقد مطهّر دردانه ی اهل بیت، رقیه (سلام الله علیهما). ولی این بار تن به اسارت آل‌ الله نخواهیم داد؛ چرا که به قول امام (رحمه الله) مردم ما از مردم زمان رسول الله صلی الله و علیه و آله و سلم بهترند. واضح‌ تر بگویم؛ نبرد شام، مطلع تحقّق وعده ی آخرالزّمانی ظهور است و من و تو دقیقاً در نقطه‌ ای ایستاده‌ ایم که با لطف خداوند و ائمه ی اطهار علیهم السلام نقشی بر گردنمان نهاده شده است و باید به سرانجام برسانیمش با هم ، تا بار دیگر شاهد مظلومیت و غربت فرزندان زهرای مرضیه (سلام الله علیها) نباشیم. اگر بدانی صبرت چقدر در این زمان حساس در حفظ و صیانت از حریم آل‌ الله قیمت دارد، لحظه به لحظه ی آن را قدر می‌ شماری. معرکه ی شام، میدان عجیبی است. به قول امام خامنه‌ای: «بحران سوریه الان مقابله ی جبهه کفر و استکبار و ارهاب با تمام قوا، در برابر جبهه ی مقاومت و اسلام حقیقی است.» در واقع جنگ بین حق و باطل. و این خاکریز نباید فرو بریزد؛ نباید. خطّ مقدم نبرد، بین حق (جبهه مقاومت) و باطل در شام است.

جمع شدن تمام کفر و استکبار

تمام دنیا جمع شده‌ اند؛ تمام استکبار، کفار، صهیونیست‌ ها، مدّعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بی‌ شرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل داده‌ اند و هدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینه‌ سازان ظهور است و بس. و در این فضای فتنه آلود، متأسفانه بسیاری از مسلمین نا آگاه و افراطی نیز همراه شده‌ اند تا این عَلَم و این نهضت زمینه‌ ساز را به شکست بکشانند که اگر این اتّفاق بیفتد سالها و شاید صدها سال دیگر باید شیعه خون دل بخورد تا تحقّق وعده الهی را نزدیک ببیند. شام نقطه ی شروع حرکت ابناء ابوسفیان ملعون است و این خاکریز نباید فرو بریزد. این حرکت خطرناک و این تفکّر آدمکش ارهابی، پر و بال گرفته و حمام خون بین شیعیان و سایر مسلمین راه می‌ اندازد و هیچ حرمتی از حرمین شریفین زینب کبری (سلام الله علیها) و خانم رقیه (سلام الله علیها) [حفظ نخواهد کرد] که هیچ، حرمت عتبات مقدّسه کربلا، نجف، سامرا، کاظمین و… را هم خواهد شکست. جبهه جدیدی که از تفکّر اسلام آمریکایی، صهیونیسم و ارهاب از کشورهای مختلف از جمله افغانستان، پاکستان، آمریکا، اروپا، یمن، ترکیه، عربستان، قطر، آذربایجان، امارات، کویت، لیبی، فلسطین، مصر، اردن و… به نام جهاد فی سبیل الله تشکیل شده است، هدف نهایی اش فقط و فقط جلوگیری از نهضت زمینه‌ سازان ظهور و در نهایت مقابله با تحقّق وعده ی الهی ظهور می‌ باشد و هیچ ابایی هم از کشتن و مثله کردن و سر بریدن زنان و کودکان بی‌ گناه شیعه ندارد ، کما اینکه این اتّفاق را الان به وفور می‌ توان مشاهده کرد و من دیده‌ ام. مسئولیّت سنگینی بر دوشمان گذاشته شده است و اگر نتوانیم از پسش برآییم، شرمنده و خجل باید به حضور خدوند و نبی‌ اش و ولی‌ اش برسیم؛ چرا که مقصّریم. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و به قول سید مرتضی آوینی این یعنی اینکه همه ی ما شب انتخابی خواهیم داشت که به صف عاشورائیان بپیوندیم و یا از معرکه جهاد بگریزیم و در خون ولیّ خدا، شریک باشیم. ان شاء الله در پناه حق و تا [تحقّق] وعده ی الهی و یاری دولت ایشان خواهیم جنگید. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیماً ان شاء الله

-20%
خاطرات سردار جانباز شهید میرزا محمد سلگی
بستن

آب هرگز نمی میرد

۲۸,۰۰۰ تومان

آب هرگز نمی میرد --- خاطرات سردار جانباز شهید میرزا محمد سلگی

فرمانده گردان 152 حضرت ابوالفضل علیه السلام لشگر انصارالحسین علیه السلام

مشخصات شهید میرزا محمد سُلگی

*نام و نام خانوادگی: محمد سُلگی

*نام پدر : علی محمد

*محل تولد : روستای هادی آباد نهاوند (همدان)

*تاریخ ولادت: ۱۳۳۵/۰۱/۰۱

*تاریخ شهادت : ۱۳۹۹/۰۱/۱۴

*نحوه شهادت: براثر مشکلات تنفسی از حمله شیمیایی ناشی از دفاع مقدس

*مدت عمر: ۶۴ سال

*محل مزار : باغ بهشت نهاوند، قطعه گلزار شهدا

*کتاب مربوط به این شهید: آب هرگز نمی میرد

آب هرگز نمی میرد --- خاطرات سردار جانباز شهید میرزا محمد سلگی

کتاب پیش رو خاطرات سردار جانباز شهید میرزا محمد سُلگی را بیان می کند. اولین روز فروردین ماه ۱۳۳۵ ، در روستای هادی آباد ، در فاصله ۲۵ کیلومتری شهرستان نهاوند استان همدان به دنیا آمد . در باور مردم روستا ، تولد فرزندی پسر ، مقارن با آغاز رویش سبزه و گیاه ، نشانه وفور نعمت و نوید برکت در مال بود . شب هفتم ، « کاکه » در گوشش اذان و ا و اقامه گفت و زمزمه کرد : « اسم تو : میرزامحمد » .. خوش یمن و عزیزدردانه طایفه بزرگ شلگی بود. تا شش ماه ، موهای سرش را کوتاه نکردند . شش ماهه که شد ، کاکه و « دا » موهایش را در مشهد کوتاه کردند و طبق سنت ، به وزن موهایش به فقرا سکه دادند.

سردار سلگی از اولین روزهای جنگ در ۲۲ سالگی در جبهه‌ها حضور داشت، سال ۶۲ فرمانده گردان ۱۵۲ حضرت ابوالفضل (ع) و رئیس ستاد لشکر سپاه انصارالحسین (ع) شده بود که در این گردان تا بعد از عملیات کربلای ۵ در سال ۶۵ حضور داشت و به تعبیر سردار شهید حاج «حسین همدانی» نقش او در عملیات مرصاد مورد غفلت قرار گرفت. شهید سلگی بعد از پایان دفاع مقدس با دو پای مصنوعی خود دست از تلاش نکشید و در راه دفاع مقدس، حفظ آثار، نشر خاطرات و دلاوری های دفاع مقدس قدم برداشت.سرانجام سردار رشید دوران دفاع مقدس میرزامحمد سلگی پس از تحمل دوران رنج و سختی باقی مانده از دفاع مقدس در اثر مشکلات تنفسی یادگار از حمله شیمیایی رژیم بعث عراق در روز ۱۴ فروردین ۹۹به جمع یاران شهیدش پیوست.

 

متن تقریظ آیت الله العظمی خامنه ای ( مدظله العالی )

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام بریاران حسین علیه السلام و سلام بر لشکر انصارالحسین همدان و سلام بر شهیدان ، دلاوران ، فدائیان ، شیران روز و عابدان شب ؛ و سلام بر شهید زنده میرزامحمدسُلگی و بر همسر با ایمان و صبور او ؛ و سلام بر حمید حسام که دردانه هایی چون سُلگی و خوش لفظ را به ما شناساند . ساعت های خوش و با صفائی را با این کتاب گذراندم و بارها با دریغ و حسرت گفتم ؛

درنگی کرده بودم کاش در جنون من هم

البی تر کرده زان صهبای جام پرفسون من هم

هزاران کام در راه است و دل مشتاق و من حیران

که ره چون می توانم یافتن سوی درون من هم

در میان کتاب های خاطرات جنگ ، این ، یکی از بهترین ها است . نگارش درست و قوی ، ذوق سرشار ، سلیقه و حوصله ، همت بلند ، همه با هم دست به کار تولید این اثر شده اند . کتاب . در شرح حال شهید عالی مقام علی چیت سازیان نیز دارای همین است . این دو نفر از ستارگان اقبال همدانند.

بهمن ۹۵

پیام تسلیت مقام معظم رهبری در پی درگذشت سردار شهید میرزا محمد سلگی

بسمه تعالی

درگذشت جانباز عزیز و سردار فداکار جناب آقای میرزا محمدسُلگی را به همه کسانی که به ایثارگران دفاع مقدس ارادت می ورزند و به همه خانواده های شهید و به همه جانبازان و خانواده های آنان و همه یادگاران دفاع مقدس و به ویژه به همسر فداکار و فرزندان و دیگر بازماندگان وی تسلیت عرض می کنم . این مجاهد فداکار در دوره پس از پایان دفاع مقدس نیز با تحمل رنج جسمانی مجاهدت در راه خدا را ادامه داد تا به لقاء الله پیوست . خداوند روح مطهر او را با ارواح طیبه شهیدان محشور کند و مجاور اولیاء الله قرار دهد.

سید علی خامنه ای ۱۵ فروردین ۱۳۹۵

 

مزار سردار جانباز شهید میرزا محمد سلگی

شهید-میرزا-محمد-سلگی

بزرگداشت شهدای عملیات مرصاد مزار سردار جانباز شهید میرزا محمد سلگی

شهید-سلگی

او یک ملت بود

۱۴,۴۰۰ تومان
او یک ملت بود  خاطراتی از شهید سید محمد حسینی بهشتی -- او یک ملت بود  خاطراتی از شهید سید محمد حسینی بهشتی او یک ملت بود  خاطراتی از شهید سید محمد حسینی بهشتی -- او یک ملت بود  خاطراتی از شهید سید محمد حسینی بهشتی او یک ملت بود  خاطراتی از شهید سید محمد حسینی بهشتی -- او یک ملت بود  خاطراتی از شهید سید محمد حسینی بهشتی
-20%داغ
شهید مهدی باکری
بستن

نمی توانست زنده بماند

۲۴,۰۰۰ تومان
نمی توانست زنده بماند -- خاطراتی از شهید مهدی باکری
-20%
قرار یکشنبه ها
بستن

قرار یکشنبه ها

۱۱,۲۰۰ تومان

قرار یکشنبه ها - - -  زندگینامه و خاطرات ذاکر شهید داود عابدی

معاون گروهان سوم

مشخصات شهید داود عابدی

*نام و نام خانوادگی: داود عابدی دخرآبادی

*نام پدر : عباس

*محل تولد : دَخرآباد اصفهان

*تاریخ ولادت: ۱۳۴۲/۰۱/۰۷

*تاریخ شهادت : ۱۳۶۳/۱۲/۲۲

*محل شهادت: جزیره مجنون

*نحوه شهادت: دفاع مقدس

*مدت عمر: ۲۱ سـال

*محل مزار : گلزار شهدای بهشت زهرا تهران

*قطعه و ردیف و شماره :  قطعه ۲۷ - ردیـف ۱۱۷ - شـماره ۹

*کتاب مربوط به این شهید:  قرار یکشنبه ها

 

قرار یکشنبه ها - - -  زندگینامه و خاطرات ذاکر شهید داود عابدی

داود عابدی در هفتم فروردین ماه ۱۳۴۲ در دَخرآباد (منطقه ای در اصفهان) به دنیا آمد. پدرش حاج عباس نام داشت و به آهنگری ماشین در دروازه قزوین تهران مشغول بود. دارای سه برادر به نام های حمید، مجید و مهدی بود. پدرش فرد مذهبی بود و در کنار تفریح، تربیت را اصل و هدف قرار می داد. داود تابستان ها در کنار پدرش به آهنگری و صافکاری می پرداخت و در پانزده سالگی برای خودش استادکار شده بود.

در مدرسه لرزاده اطراف میدان خراسان تهران تحصیل نمود و از سال سوم ابتدایی شروع به حفظ قرآن نمود. به همراه برادرش حمید در کلاس های اخلاق حاج آقا مجتهدی شرکت می نمود ولی طلبه رسمی نبود. هر شب در مسجد با دوستان انقلابی کارها را هماهنگ می‌کردند و همگی با هم در تظاهرات و اعتصابات شرکت می‌کردند .

یکی از نیروهای فعال بسیج بود و کلاس‌های آموزشی میدان تیر را در مسجد گذراند .پدرش حاج عباس به داوود و حمید گفت جنگ شروع‌شده نباید دست روی دست گذاشت جبهه‌ها نیرو می‌خواهد یا شما مراقب خانواده باشید و من به جبهه می‌روم یا من بمانم و شما راهی جبهه شوید. داوود به پدرش گفت: شما باید بالای سر خانواده باشید، من می‌روم.

داوود همراه با برخی دوستانش از میدان خراسان و مسجد روحانی راهی جبهه شد و در جمع نیروهای دکتر چمران در ستاد جنگ‌های نامنظم پذیرفته شد . سال ۶۱ در بیت حضرت امام در جماران به‌عنوان پاسدار فعالیت خود را ادامه داد.

سرانجام در سحرگاه ۲۲ اسقند ماه ۱۳۶۳ عملیات بدر، در مسیری که دوشکاهای دشمن به‌شدت شلیک می‌کردند، تیر دوشکا از پهلوی چپ او وارد و از پهلو راستش خارج شد. شهید عابدی خیلی دوست‌داشت مثل حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها شهید شود. و بالاخره همانگونه که خودش دوست داشت، با عشق به حضرت زهرا (س) و حضرت علی (ع) با پهلوی شکسته پر کشید. مزار این شهید بزرگوار در کنار برادر شهیدش حمید عابدی، در قطعه ۲۷ گلزار شهدای بهشت زهرای تهران قرار دارد.

شهید-عابدی

تصویر دست نوشته شهید داود عابدی

دست نوشته شهید عابدی دست نوشته شهید عابدی دست نوشته شهید عابدی  

متن وصیت نامه شهید داود عابدی

بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت والدین محترم و گرامی
پس از عرض سلام و کسب اجازه از محضر مقدس بقیه الله الاعظم حجه ابن الحسن العسگری (عج) و با عرض سلام به امام امت و درود فراوان به شهدای راه حق و آزادی. پس از عرض سلام و ارادت امیدوارم حالتان خوب بوده باشد و قلب رئوفتان را غمی نزدوده باشد و از این دوری مصلحتانه ناراحت نبوده باشید. باری اگر از احوالات اینجانب خواسته باشید بحمداله در زیر سایه‌ مولا امام زمان (عج) و از عنایات الله حالمان خوب است و در سلامت کامل می‌باشیم الان که این نامه را می‌نویسم حدودا ساعت 5.55 بعدازظهر می‌باشد و امروز صبح از پیش حمید و مهدی آمدیم دیشب تا امروز صبح پیش آنها بودم یعنی دیروز ظهر من و چهارتا از دوستانمان از اینجا برای دیدن آن‌ها و بقیه دوستانمان رفتیم و حال تمامشان خوب بود و سلام رساندند و فاصله‌شان با دشمن زیاد است و حتی صدای گلوله‌ی دشمن را نیز نمی‌شنوند و جایشان بسیار راحت و خوب است و دلتان نه برای ما و نه برای آنان شور نزند زیرا ما هم برای خودمان صاحبی داریم و فرماندهی داریم و او خود از تمام رزمندگان و سربازان خود حفاظت می‌کند – اگر زنده ماندیم فبها و اگر زخمی یا شهید شدیم که زهی سعادت ما تا روز حمله یا همین‌جا هستیم یا اگر به جبهه هم برویم در فاصله‌ی 20 کیلومتری چادر می‌زنیم تا روز حمله یعنی کلا لشکر حضرت رسول (ص) تا روز حمله اصلا وارد خط نمی‌شود و همچنین گردان کمیل که حمید و مهدی در آن مستقر هستند.
خوب از این حرفا بگذریم حال شما چطور است به مجید و مهدی و منصوره سلام برسانید. عباس آقا اردستانی و خانواده و زهرا سلام برسانید و بگویید دلشان برای ما شور نزند و ماجرا را بگویید برایشان به آقا جون بزرگ و ننه سلام برسانید و آقا تقی و کل خانواده سلام برسانید و آقا سیدعلی و خانواده سلام مخصوص برسانید و به محمود آقا و خانواده سلام برسانید و به دایی عباس و خانواده سلام برسانید به دایی اصغر سلام برسانید.
به دایی امید و خانواده سلام برسانید. به عمو اصغر و خانواده سلام برسانید. به رحمت و محمد آقا و خانواده سلام برسانید به امید عابدی سلام مخصوص برسانید. مهدی و حمید عابدی نیز به تمامی نامبردگان و بقیه دوستان سلام می‌رسانند. به تمام آنهایی که الان نامشان در ذهنم نیست سلام برسانید. به بچه‌های گاراژ و بقیه دوستان سلام برسانید. خوب دیگر زیاد عرضی نیست و وقت نماز مغرب است و باید قلم را به زمین بگذاریم و سرتان را بیش از این درد نمی‌آورم. راستی می‌توانید برایمان نامه بنویسید. من تا به حال نمی‌دانستم در خط هم نامه را برای بچه‌ها می‌برند ولی امروز فهمیدم که نامه می‌رسد و اگر توانستید برایم تلگراف بزنید که تا قبل از حمله به دستم برسد و از احوالتان مطلع شوم و به عباس آقا هم بگویید برایم نامه بنویسد.
والسلام علی من اتبع المهدی
مخلص همگی شما داود عابدی
امام را دعا کنید – التماس دعا
جواب نامه فوری
 15/11/1361

مزار شهید داود عابدی

مزار-شهید-عابدی

قرار بی قرار

۴۰,۰۰۰ تومان

قرار بی قرار ----  شهید مدافع حرم  مصطفی صدرزاده

فرمانده 

مشخصات شهید مصطفی صدرزاده

*نام و نام خانوادگی: مصطفی صدرزاده

*نام پدر : محمد

*محل تولد : خوزستان

*تاریخ ولادت: ۱۳۶۵/۰۶/۱۹

*تاریخ شهادت : ۱۳۹۴/۰۸/۰۱

*محل شهادت: سوریه - حلب

*نحوه شهادت: تروریست های تکفیری

*مدت عمر: ۲۹ سال

*محل مزار : گلزار شهدای بهشت رضوان شهریار

*کتاب مربوط به این شهید: قرار بی قرار - سید ابراهیم - اسم تو مصطفاست - در مکتب مصطفی

 

قرار بی قرار  --   شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده

شهید مصطفی صدرزاده متولد ۱۹ شهریور ۱۳۶۵ در شهرستان شوشتر استان خوزستان در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. پدرش محمد صدرزاده، پاسدار و جانباز جنگ تحمیلی و مادرش از خاندان جلیله سادات هستند. ایشان دوران نوجوانی خود را با شرکت در مساجد و هیئت‌های مذهبی، انجام کارهای فرهنگی و عضویت در بسیج و یادگیری فنون نظامی سپری کردند. در دوران جوانی درحوزه علمیه به فراگیری علوم دینی پرداخت، سپس در دانشگاه دانشجوی رشته ادیان و عرفان شدند، هم‌زمان مشغول جذب نوجوانان و جوانان مناطق اطراف شهریار و برپایی کلاس‌ها و اردوهای فرهنگی و نظامی و جلسات سخنرانی و... برای آنان بودند. در سال ۸۶ ازدواج نمود و ماحصل آن دختری به نام فاطمه و پسری به نام محمدعلی است. شهید مصطفی صدر زاده در سال ۹۲ برای دفاع از دین و حرم بی‌بی زینب (س) با نام جهادی سید ابراهیم، داوطلبانه به سوریه عزیمت و به علت رشادت در جنگ با دشمنان دین، فرماندهی گردان عمار و جانشین تیپ فاطمیون شد، سرانجام پس از چندین بار زخمی شدن در درگیری با داعش، ظهر روز تاسوعا مقارن با ۱ آبان ۹۴ در عملیات محرم در حومه حلب سوریه به آرزوی خود، یعنی شهادت در راه خدا رسید و به دیدار معبود شتافت و در گلزار شهدای بهشت رضوان شهریار آرام گرفت.

 

متن وصیت نامه شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده

بسم رب الشهدای و الصدیقین خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست‌. سپاس خدایی را که بر سر ما منت نهاد و از میان این همه مخلوق ما را انسان خلق کرد. شکر خدایی را که از میان این‌همه انسان ما را خاکی مقدس به نام ایران قرار داد. و شکر خدایی را که به بنده پدر و مادر و همسر صالح عطا کرد. و شکر بی‌پایان خدایی را که محبت شهدا و امام شهدا را در دلم انداخت و به بنده توفیق داد تا در بسیج خادم باشم. خدایا از تو ممنونم بی‌اندازه که در دل ما محبت سید علی‌خامنه‌ای را انداختی تا بیاموزد درس ایستادگی را درس اینکه یزید‌های دوران را بشناسیم و جلوی آن‌ها سر خم نکنیم. از تمام دوستان و آشنایان در ابتدای وصیت‌نامه خویش تقاضا دارم به فرامین مقام معظم رهبری گوش‌ دهند تا گمراه نشوند؛ زیرا ایشان بهترین دوست‌شناس و دشمن‌شناس است. از پدر و خانواده عزیزم تقاضا دارم برای بنده بی‌تابی و ناراحتی بیش‌ از حد نکنند و اشک‌ها و گریه‌های خود را نثار اباعبدالله و فرزندان آن بزرگوار کنند. پدر و مادر و همسرم و دخترم از شما تقاضا می‌کنم بنده‌رو ببخشید و از خدا بخواهید بنده رو ببخشد چقدر در حق پدر و مادر کوتاهی کردم چقدر شما را به دردسر انداختم فقط خدا شاهد تلاش شما بود که در زمان جنگ باید سختی و مشقت از من نگه‌داری کردید و بعد از جنگ هم برای درس‌خواندن من چقدر سختی کشیدید. فقط خدا می‌داند که چقدر نگران کرده‌ام اذیت کرده‌ام و شما تحمل کردید زیرا تلاش‌ می‌کردید تا فرزندتان عاقبت‌به‌خیر شود از شما ممنونم که همیشه انتخاب را به عهده خودم گذاشتید. حتی وقتی در نوجوانی می‌خواستم به نجف برای تحصیل بروم مخالفت نکرده و از اینکه همیشه به نظر من احترام گذاشتید ممنونم حالا هم از شما خواهش می‌کنم یکبار دیگر و برای آخرین بار به نظرم احترام بگذارید و از هیچ‌کس و از هیچ نهادی دلخور نباشید مبارزه با دشمنان خود آرزوی بنده بود و فقط خدا می‌داند برای این آرزو چقدر ضجه زدم و التماس کردم ممکن است بعضی‌ها به شما طعنه بزنند اما اهمیت ندهید بنده به راهی که رفتم یقین داشتم. از همسر عزیزم می‌خواهم که بنده را ببخشد زیرا که همسر خوبی برای او نبودم. به همسر عزیزم می‌گویم می‌دانم که بعد از بنده دخترم یتیم می‌شود و شما اذیت می‌شوید اما یادت باشد که رسول خدا فرموده: هرکس که یتیم شود خدا سرپرست اوست ایمان داشته باش که خدا همیشه با توست. آرزو دارم که دخترم فاطمه،‌فاطمی تربیت شود یعنی مدافع سرسخت ولایت، از دوستان،‌ آشنایان و فامیل و هرکس که حقی گردن ما دارد تقاضا می‌کنم بنده حقیر با ببخشد زیرا می‌دانم که اخلاق و رفتار من آنقدر خوب نبود که توفیق شهادت داشته باشم و این شما حتی که نصیب ما شد لطف و کرم و هدیه خدا بوده و مردم عزیز ایران یادمان باشد که به خاطر وجب به وجب این سرزمین و دین اسلام چقدر خون دادیم چقدر بچه‌های ما یتیم شدند،‌ زن‌ها بیوه، مادرها مجنون، پدرها گریان فقط و فقط برای خدا بود. در این ماه مبارک رمضان دل ما شکست،‌ دل امام زمان بیشتر و بیشتر که در مملکت شهدا حرمت ماه خدا توسط بعضی‌ها نگه‌داشته نشد و برادران و خواهران من ماهواره و فرهنگ کثیف غرب مقصدی به جز آتش دوزخ ندارد. از ما گفتن ما که رفتیم...

آن‌کس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

بی‌بی زینب (س) آن زمانی که شما در شام‌ غریب بودید گذشت دیگر به احدی اجازه نمی‌دهیم به شما و به سلاله حسین (ع) بی‌احترامی کند. دیگر دوران مظلومیت شیعه تمام شده. بی‌بی‌جان انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم بی‌بی عزیزم مرا قاسم خطاب کن مرا قاسم خطاب کن روی خون ناقابل من هم حساب کن.

و من‌الله توفیق مصطفی صدر زاده ۴ مرداد۱۳۹۲

بسم الرب الشهدا و الصدیقین درود خدا بر محمد و خاندان پاکش دوستان با معرفت، همرزمای بسیجیم! می‌دونم وقتی این نامه رو براتون می‌خونن از بنده دلخور می‌شید و به بنده تک‌خور و یا ... می‌گید چون می دونم شماها همتون عاشق جنگ با دشمنان خدا هستید، می دونم عاشق شهادتید... داداشای عزیزم ببخشید که فرمانده خوبی براتون نبودم اونجوری که لیاقت داشتید نوکری نکردم... به شما قول میدم اگر دستم به دامان حسین بن علی (علیه‌السلام) برسد نام شما را پیش او ببرم... چند نکته را به حسب وظیفه به شما سفارش می کنم: ۱- وقتی کار فرهنگی را شروع می‌کنید با اولین چیزی که باید بجنگیم خودمان هستیم. اولین مشکل، مشکل تنبلی و سهل‌انگاری است. ۲- وقتی که کارتان می‌گیرد و دورتان شلوغ می‌شود تازه اول مبارزه است زیرا شیطان به سراغتان می‌آید اگر فکر کرده اید که شیطان می‌گذارد شما به راحتی برای حزب الله نیرو جذب کنید، هرگز... 3-تا جای که می‌توانید از تفرقه فرار کنید. عامل تفرقه غیبت و خبرچینی است. ۳- اگر می‌خواهید کارتان برکت پیدا کند به خانواده شهدا سر بزنید، زندگی نامه شهدا را بخوانید سعی کنید در روحیه خود شهادت طلبی را پرورش دهید ... ۴- سخنان مقام معظم رهبری را حتما گوش کنید، قلب شما را بیدار می‌کند و راه درست را نشانتان می دهد. ۵- دعای ندبه و هیئت چهارشنبه را محکم بچسبید. ۶- خودسازی دغدغه اصلی شما باشد.

سید ابراهیم صدر زاده

متن روی مزار شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده

آن‌کس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

مزار شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده

مزار-شهید-مصطفی-صدرزاده

شهیدمصطفی صدرزاده در کنار شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی

شهید صدرزاده